دکتر «پیروز اسدی» متخصص روانشناس، چند مورد دیگر هم به این فهرست اضافه می کند و می گوید: «هرکدام از ما بارها در زندگی شخصی درمقاطع و زمان های مختلف نظیر این جملات را با خود تکرار کرده ایم و دچار چنین حالت های روحی واحساسی شده ایم. یک صبح از خواب بلند شده و حس کرده ایم انرژی برای شروع یا ادامه نداریم به نظرمان زندگی خسته کننده و بی حاصل آمده و اگر آخرین مهلت پرداختن صورت حساب تلفن یا قسط وام، بردن بچه ها به مدرسه ، آماده کردن سفارش مشتری و… نبود، شاید همان جا در رختخواب می ماندیم ، اما نکته در همین جاست. وقتی به این احساس ها نه می گوییم، غلبه می کنیم و روال عادی زندگی را پیش می گیریم؛ این کار به این معناست که آمادگی تغییر روحیه و شرایط زندگی را داریم. فقط باید یاد بگیریم در همان لحظه که دچار چنین احساس های متناقضی شدیم به آنها مجال بدهیم بگذرند، بی آن که به قدری در این احساس ها فرو رویم که واقعاً افسرده شویم».
به نظر می رسد روانشناسان میان افسردگی با برخی تنش های روحی وعاطفی که در مقاطعی از زندگی بروز پیدا می کنند، تفاوت قایل اند. دکتر پیروز اسدی روانشناس می گوید: «افسردگی زمانی پیش می آیدکه حالت های یأس و ناامیدی ، احساس رخوت و اندوه در شخص دائمی وماندگار شود ودر مراحلی که شدت می گیرد افکاری مثل خودکشی، احساس گناه، بی خوابی و بی اشتهایی شدید فرد را آزار می دهد».
اما اغلب مردم به سادگی در مکالمه ها و ارتباط های روزانه خود با اطرافیان برای توصیف و بیان هر تغییر روحی منفی، کشمکش عاطفی، تنش، ناکامی و اندوه از واژه افسردگی استفاده می کنند.
تأثیر پدیده های نو زندگی صنعتی، مسائلی نظیر بیکاری، شرایط و تنگناهای اقتصادی، برخی معضلات اجتماعی ومشکلات زندگی فردی، گاه به قدری جدی و مبهم است که سبب می شود انسان در حالتی از یأس و ناامیدی اصولاً به توانایی خود برای مقابله با این مشکلات شک کند و براثر عدم آگاهی به زوایای روحی و شخصیتی خود نام هر حالت و دگرگونی روحی و روانی را افسردگی بگذارد، اما متخصصان روانشناسی معتقدند افسردگی بیماری نیست که از امروز تا فردا خود را نشان بدهد. بلکه تداوم علایم مشخصی دریک دوره می تواند روانشناس را به وجود بیماری افسردگی در فرد مطمئن کند. دکتر پیروز اسدی روانشناس می گوید:«این که مدام بگوییم مردم افسرده اند یا درصد زیادی از جامعه دچارافسردگی شده اند یا برای توصیف هر احساس و حالت روحی از اصطلاح افسردگی استفاده کنیم، ما را به جایی نمی رساند. در واقع ما باید برای مردم درباره سلامت روان و این که اهمیت آن نه کمتر بلکه بیشتر از سلامت جسمانی است، حرف بزنیم، زیرا وقتی فردی از سلامت روان برخوردار است حتی در هنگام بروز مشکلی در سلامت جسمانی اش آمادگی و توان رو برویی با آن را دارد واین سلامت روان هم وقتی به دست می آید که انسان با در نظر گرفتن فردیت خود بتواند بین جنبه های مختلف زندگی جسمانی، روحانی، معنوی، اجتماعی وعاطفی اش، تعادل و توازن به وجود بیاورد. دراین صورت حتی اگر گاهی در این روند اختلال و یااشکالی به وجود بیاید، فرد آمادگی مقابله را دارد و آن قدر در آن غرق نمی شود که سرانجام به افسردگی دچار شود».
احساس تعارض و نارضایتی از خود، ریشه بسیاری از حالت های روحی منفی و تنش های فکری و ذهنی است. در واقع بسیاری از وقایعی که به نظر تلخ یا شیرین می آیند، پیامد طرز تلقی و نگرش افراد به زندگی است. برای نرسیدن به آن سطح از بیماری افسردگی که نیاز به درمان را ضروری می کند، تا چه حد تغییر در نگرش به زندگی، انتظارات، خواسته ها ، روابط مؤثر است؟ دکتر «ملیحه حیدرنژاد» متخصص روانشناسی بالینی معتقد است: «اصولاً لازمه داشتن یک زندگی شاد و با آرامش درونی نه مقطعی، سراب گونه و شاد بودن مجازی، نگرش عمیق به خویشتن خویش است.زمانی که خودم را نمی شناسم، نمی دانم چه چیزی مرا شاد می کند و از زندگی چه می خواهم؟ اما زمانی که خودم را شناختم و خلأهای وجودم را پیدا کردم، درصدد پر کردن این خلأها بر می آیم که اصولاً این کار توأم با شادی است آنجاست که وجودم در یک تشنگی کامل به طرف سیراب شدن حرکت می کند. برای رسیدن به این نقطه هم فقط یک چیز مهم است و آن این که بدانم «من کیستم؟» بنابراین ماباید بتوانیم فرهنگ خودشناسی را تقویت کنیم. بدانیم در زندگی چه چیزی واقعاً ما را ارشاد می کند یا غمگین وچرا. اگر در گذشته یا در کودکی برخی از نیازهایمان سرکوب شده، حالا به آنها برسیم. نوازش شان کنیم تا شفا پیدا کنند. مدام یا در حال پنهان کردن خلأها و تاول هایی که در زندگی مان به وجود آمده، هستیم یادر حال تسلیم شدن در برابر آنها. در حالی که باید ذره ذره این تاول ها را شناخت وبعد شفا داد، اما متأسفانه اغلب ما این کار را نمی کنیم. می گذاریم این تاول ها بزرگ شوند بعدآنها را سر خانواده و دیگران خالی می کنیم. اگر تصمیم بگیریم زندگی شاد توأم با آرامش و صلح داشته باشیم ابتدا باید از خود شروع کنیم».
اغلب ما در محیط هایی کار و زندگی می کنیم که نیازمان را به داشتن شبکه های حمایتی تأمین نمی کند. این موضوع وقتی حادتر می شود که نمی توانیم بین کار، فراغت، روابط اجتماعی و خانوادگی تعادل به وجود بیاوریم. زمانی که کسی را نداریم که قادر باشد صمیمانه مشکلات و نگرانی هایمان را بشنود یا وقتی که نمی دانیم چگونه باید با سپری شدن هر دوره ای در زندگی نقاط ضعف و قدرت خود راشناسایی کنیم و به برطرف کردن آنها و تقویت نقاط قوت بپردازیم و هر بار انگیزه های تازه ای برای ادامه حرکت پیدا کنیم. در همه این موارد در واقع خود را آماده پذیرش همه حالت های منفی و آزار دهنده روحی، تنش ها، دغدغه ها و چه کنم هایی کرده ایم ، که در نهایت به از بین رفتن سلامت روانی ما منجر می شود. احساس هایی تابه آن حد ویرانگر که حتی انرژی برای شروع روز را نیز از ما می گیرد. از سویی گرایش به گذشته، بویژه یادآوری خاطره های تلخ و آنچه بر ما رفته، ماجراهایی که رخ داده و قضاوت هایی که به نظرمان ناعادلانه درباره ما شده است، بخش مهمی را در زندگی ما به خود اختصاص داده است. دکتر ملیحه حیدرنژاد متخصص روانشناس می پذیرد که خاطرات گذشته را نمی توان عوض کرد: «بویژه آن بخش که در دوران کودکی شکل گرفته است». اما می گوید: «برداشت مان را نسبت به این خاطرات که می توانیم عوض کنیم. این تغییر نگرش و برداشت ناخودآگاه باعث می شودکه فرد غمزده و افسرده در فرآیندی که بر روی ذهن او نیز تأثیر می گذارد، نگاهش را به زندگی عوض کند. حتی با استفاده از انرژی نهفته وجود خود شرایط را تغییر دهد. به جای این که مدام توپ را به دیگران پاس دهد و بگوید تو این کار را کردی و… در یک نگرش مسؤولانه بگوید من به وجود آوردم و حالا باید پس از شناخت خود، خودم را تغییر بدهم».
همه ما باید قادر باشیم در صورت لزوم، قدم های مؤثری را برای حل مشکلاتمان برداریم واین ممکن است پیامد شناخت ما از نیازهای واقعی، خواسته ها و انتظاراتمان باشد.به عقیده دکتر ملیحه حیدرنژاد ما ابتدا با پذیرش اشتباهاتمان باید به این درک و دریافت برسیم که همانیم که هستیم. سپس با خود بگوییم حالا نمی خواهم آدمی باشم که اکنون هستم. به عبارتی این گونه که من هستم، کافی نیست، اما قبل از همه این ها ابتداباید گوهر وجودی خود را پیدا کرد، نقاط قوت و ضعف خود را شناخت، تا کم کم اعتماد به نفس لازم رادر خود به وجود آورد و سپس یاد گرفت که چگونه زندگی کرده و آن را در مسیر بهتری قرار داد.
فاطمه امیری
ازدواج و انواع کاراکترهای شخصیتی
مـدل مـدرن شخصیتی که این روزها ارائه میگردد بیشتر بر
روی درک دو جانبه ی افراد تاکید دارد. افزایش درک و بینش
معمولاً روابط افراد را بهبود بخشیده و رفتارهای مثبت را در
مقابل افراد دیگر رشـد و گسترش خـواهد داد. از ایـن قـبیل
رفـتارهای مثبت می توان به درک دو جانبه، قدردانی و
احترام اشاره کرد.
اما دو نفر باید دارای چه تیپ شخصیتی باشند که میزان درک دو جانبه ی آنها در یک زندگی مشترک بیش از پیش افزایش پیدا کند؟
چگونه می توان از این تکنیک مدرن در زندگی زناشویی بهره برد؟
ابتدا اجازه دهید بر روی این مطلب تمرکز کنیم که از این تکنیک در چه بخش هایی از زندگی مشترک نمی توان استفاده کرد:
تصمیم گیری در مورد موفقیت و یا شکست یک رابطه
انتخاب همسر
تعیین نقش هایی که هر یک از طرفین باید در زندگی بر عهده بگیرند
سعی برای تغییر یکی از رفتارهای شریک زندگی
با این وجود تکنیک حاضر می تواند در موارد زیر به شما کمک کند:
درک بهتر شریک زندگی
احترام گذاشتن به تفاوت ها و همکاری در زندگی
تشخیص دلایل درگیری و مشکلات، و برقراری بحث دوجانبه به منظور فائق آمدن بر مشکلات
اثبات همکاری هر دو نفر در زندگی
تشخیص نیازهای خارج از رابطه طرف مقابل، سازماندهی قابلیت های زندگی، و رفع نیازهای دوجانبه
آیا تیپ شخصی بر روی این امر که با چه کسی ازدواج خواهید کرد تاثیر گذار است؟
این یک سوال جالب و در عین حال بحث برانگیز است. دلایل بسیار زیادی وجود دارند که در فرد حس نیاز به شروع یک زندگی مشترک را ایجاد می کنند که در این میان میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
علاقه
جذابیت
کسی که او را ملاقات کرده اید
ارزش ها
و غیره ...
شخصیت -اگر فرض کنیم که می تواند بر روی انتخاب شریک زندگی تاثیر بگذارد- میتواند جزء یکی از هزاران عاملی محسوب شود که می توان بر روی تشکیل خانوده تاثیر بگذارد. چیزی که در این میان از اهمیت بیشتری برخوردار است این است که فرد تمایل دارد با چه تیپ شخصیتی ازدواج کند؛ اما به طور کلی در این زمینه 3 نظریه متفاوت وجود دارد که نگاه مختصری به هر یک از آنها خواهیم داشت:
1- کاراکتر افراد بر روی انتخاب همسر بی تاثیر است
افرادیکه طرفدار این عقیده هستند بر این باورند که در هنگام تشکیل زندگی مشترک عوامل بیشماری وجود دارد و فاکتورهای بسیار پر ارزش تری وجود دارند که مقوله ی "کاراکترهای فردی" اصلاً به چشم نمی آیند. البته همه ی افراد در حین انتخاب شریک به خصوصیات فردی او به طور کلی نگاهی می اندازند اما هیچ الگویی با عنوان "جذابیت شخصیتی" وجود ندارد. با توجه به این تئوری کلیه تحقیقاتی که در این مبحث انجام گرفته شده است هیچگونه ارتباط یک به یکی را میان شخصیت و ازدواج قائل نشده است.
2- ما کسی را به همسری خود انتخاب می کنیم که از نظر شخصیتی کاملاً با او متفاوت هستیم
کسانی که بر این مطلب عقیده دارند، تصور می کنند که انسان ها جذب افرادی میشوند که به طور کامل اخلاق و خصوصیاتی مجزا با خودشان دارند. گاهی اوقات این تئوری با اتکا به نظریه ی "تضاد خواهی" توجیه می شود. همچنین این گروه از افراد در توجیه تئوری خود اینطور توضیح می دهند که افرادی که دارای قابلیت های متفاوت هستند می توانند مهارت های مختلفی را در کنار هم پرورش داده و با استفاده از توانایی های یکدیگر می توانند در زندگی به موفقیت دست پیدا کنند.
3- ما کسی را به همسری خود انتخاب می کنیم که شبیه خودمان باشد
دو کتاب در زمینه ازدواج و انتخاب همسر به چاپ رسیده اند که هر یک از آنها حرف های زیادی برای گفتن دارند. در کتاب نخست با نام "لطفاً درکم کن" با اتکا به تئوری تضاد خواهی توجیه مناسبی برای انتخاب همسر متفاوت داده شده است. در کتاب دیگر با نام "استعدادهای مختلف" به این نکته توجه شده که اولویت های افرادی که با هم ازدواج می کنند تا چه حد شبیه به یکدیگر است. نتیجه ی تحقیقات آنها بدین شرح است:
این جدول حاکی از آن است که شباهت موجود میان افراد خیلی بیشتر از میزان تفاوت های آنهاست. با این وجود آمار و ارقام بدست آماده به جای اینکه پاسخگوی سوالات باشند، به همراه خود پرسش های بیشمار دیگری را نیز مطرح می کنند. به عنوان مثال شاید بتوان گفت که افرادی که دارای تفاوت هستند، بیشتر جذب یکدیگر می شوند، اما شباهت های موجود سبب می شوند که ارتباط برای مدت زمان بیشتری دوام پیدا کند. حال اجازه دهید تا نگاهی به تحقیقات "کتل" داشته باشیم.
| تعداد اولویتهای مشترک | درصد واقعی | درصدر تخمین زده شده توسط پژوهشگران |
| هر 4 تا | 9% | 6% |
| 3 | 35% | 25% |
| 2 | 33% | 37% |
| 1 | 19% | 25% |
| 0 | 4% | 6% |
این تحقیقات بر روی زوج های بیشماری انجام گرفت و پژوهشگران به این نتیجه دست پیدا کردند که تمام زن و شوهر هایی که در روابط پایدار و دائمی قرار داشتند، دارای نقاط مثبت و همه افرادی که پایه های زندگی شان متزلزل بود و در حال جدایی بودند، دارای وجوه اشتراک منفی بودند. البته در این میان مطالب جالب دیگری نیز بدست آمد؛ به عنوان مثال زندگی مشترکی که در آن هر دو نفر حس سلطه گرایانه داشتند، دیری نمی پایید. نهایتاً کتل به این نتیجه دست پیدا کرد که 2 اصل جداگانه برای ایجاد ثبات در زندگی مشترک وجود دارد:
1- درجه شباهت دو نفر به یکدیگر.
2- میزان حمایتی که هر یک از طرفین می تواند در قبال نداشته های طرف دیگر از خود نشان دهد.
به طور حتم آگاهی از خصوصیات فردی افراد و اطلاع از تیپ شخصیتی طرف مقابل میتواند به ما کمک کند تا اهمیت گزینه دوم را به خوبی درک کنیم و به این طریق بهتر خواهیم توانست که شریک زندگی خود را حمایت کنیم.
برای کنار آمدن با زندگی زناشویی که هیچ اثری از رابطه جنسی در آن دیده نمی شود، چه باید کرد؟ اول اینکه، آیا در ازدواج شما به خاطر فقدان عشق و علاقه رابطه جنسی وجود ندارد یا به خاطر یک وضعیت بد و وحشتناک؟ در هر دو حالت هنوز هم می توانید زندگیتان را از خطر نابودی نجات دهید و شادتر و خوشبخت تر زندگی کنید. قبل از هر چیز، باید بدانید که رابطه جنسی و رابطه جنسی همه چیز ازدواج نیست. درواقع، اکثر مذاهب باور دارند که فقط باید از طریق رابطه جنسی باردار شوید؛ درغیر اینصورت گناهی بزرگی انجام داده اید. اما امروز، ما روابط جنسی آزادی داریم که عشق در آنها موج می زند. خیلی افراد تصور می کنند که اگر در عشقتان رابطه جنسی وجود نداشته باشد، پس هیچ عشقی بینتان نیست. رابطه جنسی چیزی است که وقتی دو نفر مجذوب همدیگر می شوند ایجاد می شود.
اوایل ازدواجتان را به خاطر می آورید؟ آنقدر عشق و علاقه در شما فوران داشت که نمی توانستید جلوی خودتان را بگیرید و کشش بی حد و حصری به همسرتان احساس می کردید. اما، آدم ها تغییر می کنند، همه چیز تغییر می کند و ازدواج هم همینطور است. فقط به خاطر اینکه چند وقتی است با هم نزدیکی ندارید به این معنا نیست که همسرتان علاقه ای به شما ندارد. ممکن است او آنقدر درگیر بچه ها، کار یا مسائل دیگر باشد که تمرکز کافی برای آن مسئله نداشته باشد. ممکن است خودتان هم تقصیرکار باشید.
وقتی شما مقصر این ازدواج عاری از رابطه جنسی باشید ممکن است به این دلیل باشد که دلیل کافی برای عشق را به همسرتان نداده اید. شاید دیگر مثل اوایل ازدواجتان به او نگاه نمی کنید و به او احساس نمی دهید. باید هر از چند گاهی به او نگاه کنید و واقعاً از ته دل نگاهش کنید. شاید شما هم آنقد درگیر کار و مشغله های فکری دیگر هستید که برای این مسئله وقت کافی نمی گذارید.
اما اگر شب ها که به خانه برمی گردید، شاخه گلی برای همسرتان بخرید، او را در آغوش گرفته و ببوسید، دوباره آن عشق و علاقه اولیه در او بیدار شود. با اینکار شما او احساس خواهد کرد که هنوز هم مثل سابق دوستش دارید. عشق چیز دیگری است. تابه حال درمورد عشق با همسرتان صحبت کرده اید؟ اصلاً به او می گویید که چقدر دوستش دارید؟ کمی رمانتیک باشید. به او بگویید که چقدر دوستش دارید و اجازه بدهید بداند که هنوز هم همان احساس اوایل ازدواج را به او دارید. اگر شما یک قدم بردارید مطمئن باشید همسرتان هم برای شما قدمی برمی دارد. و خیلی زود می بینید که رابطه جنسی به رابطه تان برگشته است و هر دو شما احساس بسیار بهتری نسبت به زندگی زناشوییتان پیدا می کنید.
اما، شادی عشق و علاقه به همسرتان را از دست داده باشید؟ خیلی سخت است که با گذشت چندین سال همان میزان عشق را در خود نگه دارید. اگر کششی به او ندارید، حداقل باید سعی کنید که با این مشکل برخورد کنید. از او درمورد احساسش سوال کنید. از او بخواهید کارهایی که دوست دارید را برایتان انجام دهد شاید دوباره علاقه تان به او ایجاد شد. اگر ببینید نفر سومی در ازدواجتان است، مطمئناً هر دو شما حس پنهان خود را باز می یابد.
هر دو شما می توانید بر ناامنی هایتان غلبه کنید و ازدواجی مستحکم تر بسازید. فقط به این خاطر که رابطه جنسی در رابطه تان وجود ندارد به این معنا نیست که باید به ازدواجتان خاتمه دهید. اگر بتوانید درمورد این مسائل و رابطه صمیمانه تان با همسرتان صحبت کنید آنوقت می توانید به مشکلاتتان هم غلبه کنید. اما بعضی اوقات انتخاب با زوج نیست، انتخاب دست پزشک شماست.
زوج های بسیاری هستند که به خاطر سرطان یا دردناک بودن رابطه جنسی قادر به برقراری این رابطه نیستند. همسر شما اگر مشکل سلامتی داشته باشد، دیگر اعتماد به نفس لازم برای برقراری رابطه جنسی را نخواهد داشت. اگر ازدواحتان با انتخاب خودتان فاقد رابطه جنسی است باید این سوال را از خودتان بپرسید که واقعاً چرا با همسرتان ازدواج کردید؟ مطمئناً به خاطر رابطه جنسی با او ازدواج نکرده اید؛ احتمالاً به این دلیل با او ازدواج کرده اید که چنین رابطه ای داشته اید. احساس کرده اید که می خواهید بقیه عمرتان را با این زن بگذرانید. و حالا که او بیمار است باید کنار او بمانید و از او مراقبت کنید.
اینجاست که رابطه جنسی باید آخرین چیزی باید که به ذهنتان خطور می کند و اگر واقعاً دوستش داشته باشید آنوقت زیاد برایتان مهم نخواهد بود. درواقع، حتی اگر در چنین موقعیتی هم نباشید، به هیچ وجه نباید به رابطه جنسی بیش از حد توجه کنید. تنها کاری که باید بکنید این است که سراغ همسرتان بروید و به او بگویید که چقدر دوستش دارید، حتی بیشتر از قبل. ممکن است نتوانید رابطه جنسی را به ازدواجتان اضافه کنید اما مطمئناً احساس خیلی بهتری پیدا خواهید کرد.
بعضی از زوج ها بین اینکه رابطه جنسی داشته باشند یا نداشته باشند می توانند انتخاب کنند و بعضی این انتخاب را ندارند. صرفنظر از این مسئله، شما باید حمایت خود را به همسرتان نشان دهید و درمورد احساساتتان درمورد این ازدواج عاری از رابطه جنسی و به ازدواجتان به طور کل با او صحبت کنید. آنوقت خواهید دید که احساس بسیار بهتری نسبت به خودتان و ازدواجتان پیدا خواهید کرد
کنترل احساساتتان را به دست گیرید
کنترل کردن احساسات به معنای نادیده گرفتن آنها نیست. به این معناست که آنها را بشناسید و در مواقع مناسب آنها را ابراز کنید، نه بدون کنترل و تصادفی.
مراحل
1. احساساتتان را بشناسید. میلیون ها راه برای احساس کردن وجود دارد اما دانشمندان احساسات انسانها را به چند احساس اصلی تقسیم بندی کرده اند: لذت، پذیرش، ترس، تعجب، ناراحتی، تنفر، عصبانیت و پیشبینی. انجمن تشخیص و آمار روانشناسی امریکا مهمترین احساساتی که بیشترین مشکل را برای ما ایجاد می کنند را این احساسات برشمرده اند: عصبانیت، ترس، اضطراب و افسردگی.
2. بدانید که احساسات مرموزانه و از غیب ظاهر نمی شوند. بسیاری اوقات ما در سطح ناخودآگاهمان تحت مرحمت احساساتمان هستیم. با شناخت احساساتمان در سطح خودآگاه بهتر می توانیم آنها را کنترل کنیم. بدترین کاری که می توانید بکنید این است که احساساتتان را نادیده بگیرید یا سرکوب کنید چون حتماً می دانید که اگر اینکار را بکنید این احساسات بدتر شده و بعدها فوران می کنند. در طول روز از خودتان بپرسید، "الان چه احساسی دارم؟" اگر می توانید دفترچه ای برای یادداشت احساساتتان داشته باشید. وقتی احساس افسردگی می کنید، مکث کنید و موقعیتی که این احساس را در شما ایجاد کرده بررسی کنید. به احساستان از 1 تا 100 نمره بدهید طوریکه عدد 1 کمترین شدت و عدد 100 بالاترین شدت را نشان دهد.
3. ببینید در آن زمان چه فکری از سرتان می گذشته است. مکث کنید و ببینید به چه چیز فکر می کردید و تا زمانیکه نفهمیدید چه فکری آن احساس را در شما ایجاد کرده دست برندارید. مثلاً ممکن است رئیستان بدون اینکه حتی متوجه باشد موقع ناهار به شما نگاه نکرده باشد و این فکر در ذهن شما ایجاد می شود که، "او آماده است که من را اخراج کند!"
4. حادثه ای که آن فکری که احساس مورد نظر را ایجاد کرده تایید می کند را روی کاغذ بیاورید. بعنوان مثال، ممکن است حرفی از دهانتان خارج شده باشد که او را عصبانی کرده باشد و جمع و جور کردن آن دیگر ممکن نباشد.
5. حادثه ای که مخالف آن فکر است را نیز بنویسید. اگر فکر کنید می فهمید که ازآنجاکه هیچ کس نمی تواند به خوبی با این رئیس راه بیاید، به همین خاطر نمی تواند کسی را اخراج کند چون تعداد کارمندان همین حالا هم کم هستند.
6. از خودتان بپرسید، "راه دیگری که منطقی تر و متعادل تر از این رویکرد باشد برای دیدن این موقعیت وجود دارد؟" با در نظر گرفتن این دلیل جدید می توانید نتیجه بگیرید که با وجود عصبانیت رئیس، کارتان کاملاً در امنیت است. البته ممکن است هنوز کار یا رئیستان را دوست نداشته باشید و بخواهید که دنبال کار دیگری بگردید. اما حداقل می توانید برای پیدا کردن یک کار بهتر به خوبی وقت بگذارید و نیازی نیست نگران بیکاری باشید.
7. انتخاب های مختلف را در نظر بگیرید. وقتی احساسی را شناسایی کردید، به حداقل دو راه برای واکنش دادن به آن فکر کنید. وقتی تصور کنید که فقط یک راه برای واکنش دادن وجود دارد، احساساتتان کنترل شما را به دست می گیرند. همیشه انتخاب های مختلفی پیش رویتان است. بعنوان مثال، اگر کسی اذیتتان می کند و شما عصبانی می شوید، واکنش فوری شما می تواند این باشد که شما هم او را اذیت کنید اما صرفنظر از اینکه آن احساس چه باشد، همیشه حداقل دو جایگزین دیگر هم دارید:
o هیچ عکس العملی نشان ندهید. اما اگر اینکار را می کنید باید شناسایی احساستان را ادامه دهید. فقط به این خاطر که به یک احساس واکنش نمی دهید به این معنا نیست که آن احساس وجود ندارد. اگر انتخاب می کنید که هیچ عکس العملی نشان ندهید، باید حتماً به خاطر یک دلیل باشد (همانطور که در مورد بعد توضیح داده خواهد شد) نه به خاطر اینکه ترس از روبه رو شدن.
o عکس کاری که معمولاً انجام می دهید را انجام دهید.
8. انتخاب کنید. حالا که انتخاب های مختلفی پیش رویتان است، وارد عمل شوید:
o اصول – می خواهید چه کسی باشید؟ اصول اخلاقی شما چیست؟ می خواهید نتیجه این موقعیت چه باشد؟ و آخر اینکه کدام تصمیم بیشتر باعث افتخارتان خواهد بود؟ اینجاست که راهنمایی های مذهبی برای خیلی افراد وارد کار می شوند.
o منطق – چه راهکاری نتیجه دلخواهتان را می دهد؟ بعنوان مثال، اگر با یک دعوای خیابانی مواجه شده اید و می خواهید که راهکار صلحطلبانه را پیش بگیرید، می توانید از آن گذر کنید اما این احمال وجود دارد که اگر رویتان را برگردانید طرف مقابل عصبانی تر شود. شاید بهتر باشد که عذرخواهی کنید و اجازه بدهید تا زمانیکه آرامتر شود حرفهایش را بزند.
9. نگرشتان را تغییر دهید. مراحل بالا نشان می دهد که چطور اجازه ندهید احساساتتان رفتار شما را کنترل کند اما نشان نمی دهد که چطور خودِ آن احساسات را تغییر دهید. اگر می خواهید احساساتتان را کنترل کنید باید نگرشتان به دنیا را عوض کنید. اگر یاد بگیرید که چطور خوشبین باشید، خواهید دید که احساسات منفی کمتر به سراغتان می آیند. حتی می توانید مستقیماً خیلی از اعتقادات اصلی خودتان که افکار ناراحت کننده و منفی برایتان ایجاد می کنند را از بین ببرید. می توانید با بحث های درونی از شر این ایده های ازاردهنده خلاص شوید. در زیر به چند نمونه از این افکار و اعتقادات ناراحت کننده اشاره می کنیم:
o برای اینکه فردی باارزش باشم باید در همه جنبه ها فردی کامل باشم. هیچ کس نمی تواند در همه چیز کامل باشد. امااگر باور داشته باشید که اگر کامل نباشید فردی شکست خورده هستید فقط تا آخر عمر خودتان را بدبخت می کنید.
o باید همه کسانیکه برایم مهم هستند دوستم داشته باشند و قبولم کنند. گاهی اوقات نمی توانید از دشمن سازی برای خودتان جلوگیری کنید. خیلی ها هستند که با همه بدرفتار هستند. اما نمی توانید برای راضی نگه داشتن آنها زندگی را به خودتان زهر کنید.
o وقتی مردم غیرمنصفانه رفتار می کنند به خاطر بدجنسیشان است. اکثر کسانی که با شما غیرمنصفانه رفتار می کنند دوستان و خانواده ای دارند که عاشقشان هستند. همه انسانها ترکیبی از خوبی و بدی هستند.
o خیلی احساس بدی است وقتی ناامیدم، با من بدرفتار می کنند یا نادیده ام می گیرند. برخی افراداین حس را دارند که به خاطر اینکه نمی توانند کوچکترین ناامیدی را تحمل کنند، همیشه شغلشان را از دست می دهند یا روابطشان به خطر می افتد.
o بدبختی از نیروهای خارجی ناشی می شود که کاری برای تغییر آن از دستم برنمی آید. خیلی از زندانیان وضعیتشان را گردن قضاو قدر می اندازند و می گویند که نقشی در آن نداشته اند.
o اگر چیزی خطرناک یا ترسناک است باید نگران آن باشم. خیلی ها باور دارند که نگران بودن به دور شدن مشکلات کمک می کند.
o خودداری از مواجهه با سختی ها و مسئولیت ها ساده تر از روبه رو شدن با آنهاست. حتی تجربیات دردناک هم اگر با آنها روبه رو شوید می تواند پایه ای برای یادگیری و رشد شما در آینده باشد.
o به خاطر اینکه اتفاقات گذشته زندگی من را کنترل کرده، حال و آینده ام هم باید همینطور باشد. اگر این واقعاً صحت داشت به این معنا بود که ما زندانیان گذشته مان هستیم و تغییر غیرممکن است. اما انسانها همیشه در حال تغییرند و بعضی وقت ها این تغییرات چشمگیر است.
o وقتی کارها آنطور که می خواهم پیش نمی رود خیلی بد است. آیا می توانستید روند زندگیتان را پیشبینی کنید؟ مطمئناً نه. به همین خاطر نمی توانید پیشبینی کنید که کارها آنطور که شما می خواهید پیش خواهندرفت یا نه.
o فقط با لذت بردن و خوش گذراندن و تفکر هرچه پیش آید خوش آید می توانم فرد خوشبختی باشم. اگر این درست بود تقریباً همه آدم های پولدار بازنشسته هیچ کاری نمی کردند. اما درعوض می بینید که همه آنها از چالش های جدید بعنوان راهی برای رشد بیشتر استفاده می کنند.
نکات
· یادبگیرید که از انحرافات شناختی که باعث می شود همه چیز بدتر از آن چیزی که هست به نظر برسد دوری کنید. اکثر ما این را شنیده ایم که می گویند نیمه پر لیوان را ببینید. اما وقتی قدرت درکتان منحرف می شود، فقط نیمه خالی لیوان را می بینید. در زیر به چند نمونه اشاره می کنیم:
o تفکر هیچ چیز یا همه چیز. همه چیز یا خوب است یا بد و هیچ چیز بین این دو وجود ندارد. اگر شما کامل نیستید پس کاملاً شکست خورده هستید.
o تعمیم افراطی. یک اتفاق بد موجب یک سلسله اتفاقات بد می شود.
o فیلتر ذهنی. یک چیز منفی همه چیز را منفی می کند. خیلی وقت ها وقتی افسرده اید نیمه خالی لیوان را می بینید.
o مردود کردن جنبه مثبت. اگر کسی نظر مثبتی نسبت به شما ابراز می کند به حساب نمی آید. اما اگر کسی چیز بدی درموردتان بگوید "همیشه می دانستید".
o نتیجه گیری سریع. بااینکه هیچ واقعیت قطعی وجود ندارد که نتیجه گیری شما را تایید کند، یک تفسیر و نتیجه گیری منفی می کنید.
o خواندن ذهن. فکر می کنید که کسی به شما بی احترامی می کند و برای مطمئن شدن از آن تلاشی نمی کنید. فقط تصور می کنید که اینطور است.
o اشتباه طالع بینی. فکر می کنید که همه چیز بد پیش خواهد رفت و خودتان را قانع می کنید که این حقیقت دارد.
o بزرگسازی و کوچکسازی. تصور کنید که با یک دوربین به خودتان یا کسی دیگر نگاه می کنید. ممکن است تصور کنید که اشتباهی که انجام داده اید یا موفقیت کسی دیگر مهمتر از آن چیزی است که هست. حالا تصور کنید که دوربین را برمی گردانید و از آن سر دوربین به همان چیزها نگاه می کنید. کاری که انجام داده اید ممکن است کم اهمیت تر از آنچه که بوده جلوه کند و اشتباه کسی دیگر کم اهمیت تر از آنچه که هست به نظر برسد.
o استدلال احساسی. تصور می کنید که احساسات منفی شما منعکس کننده واقعیت امر است: "من اینطور حس می کنم پس باید واقعیت داشته باشد."
o بایدها. تلاش می کنید که به خودتان برای کاری انگیزه بدهید. باید اینکار را بکنی. حتماً اینکار را بکن و امثال آن. اینکار باعث نمی شود که علاقه ای برای انجام آن پیدا کنید فقط باعث می شود احساس گناه کنید. وقتی این بایدها را برای بقیه به کار ببرید احساس عصبانیت، دلسردی و خشم خواهید کرد.
o برچسب زدن. این یک نوع حاد از تعمیم افراطی است. وقتی که اشتباهی مرتکب می شوید به خودتان برچسب می زنید، مثل، "من یک بازنده هسنم". وقتی رفتار اشتباه فردی دیگر شما را ناراحت می کند باز یک برچسب منفی به او می چسبانید.
o به خود گرفتن. تصور می کنید که شما علت اتفاقات بد هستید درحالیکه هیچ تقصیری متوجه شما نبوده است.
هشدارها
· خیلی مهم است که بتوانید کنترل احساساتتان را به دست گیرید اما سرکوب کردن آنها یا نادیده گرفتنشان کاملاً متفاوت از این قضیه است. سرکوب کردن احساساتتان ممکن است باعث بروز اختلالات جسمی و احساسی در شما شود.
· مشکلات احساسی آنقدر پیچیده هستند که نیاز به کمک تخصصی یک روانشناس، مشاور، یا مددکار دارد.
- همیشه با رفتارت امنیت و آرامش را به همسرت هدیه کن.
- به او اطمینان کن و تا وقتی که دلیل محکمی یرای سوء اطمینان به تو ثابت نشده به او شک نکن و نگذار همسرت چنین احساسی کند.
- هیچ گاه به همسرت بی احترامی نکن حتی زمانی که از او عصبانی هستی.
- کوچک شمردن او پیش روی فرزندان آفت خانواده است.
- تو باید کاری کنی که فرزندتان به همسرت احترام بگذارد و همسرت باید طوری رفتار کند که فرزندتان به تو احترام بگذارد.
- هرچه بیشتر همسرت را درک کنی به او نزدیک تر می شوی.
- خانواده اش را خانواده خودت بدان.
- به همسرت نشان بده که به خاطر او حاضری نظر و تصمیمت را عوض کنی.
- بگو و نشان بده که دوستش داری.
- هدیه حتما نباید گرانقیمت یا به مناسبتی باشد. گاهی اوقات یک گذشت از اشتباه یا اختصاص زمان غیرمنتظره به وی از هر چیزی ارزنده تر است.
- اغلب ما وقتی از کسی عصبانی می شویم فقط بدیهای او را به خاطر می آوریم اما بهتر است یادمان باشد که لحظات خوشی را هم با او داشته ایم.
- هنگامی علاقه همسرت را نسبت به خود بیشتر می کنی که بپذیری شادی و مشکلات او، شادی و مشکلات توهم هست.
- اگر زندگیت را دوست داری به او سرکوفت نزن.
- دروغ گفتن به همسر می تواند مانند گام برداشتن در میدان مین، شخصیت و اعتبار تو را متلاشی کند.
- از اعتماد، محبت و مهربانی او سوء استفاده نکن.
- در مورد اختلاف ها و سوء تفاهم ها به گرمی با یکدیگر مذاکره کنید.
- لباس مورد علاقه او را بپوش و از عطری که دوست دارد استفاده کن.
- به علاقه مندی هایش توجه کن و همیشه سعی کن تا به آن ها برسد.
- اگر از موضوعی ناراحت و غمگین است، سعی کن در آن لحظات کنارش باشی.
- هیچ گاه روبروی هم قرار نگیرید، همیشه کنارهم و تکیه گاه هم باشید.
- لجبازی با همسر، لجبازی با روان، زندگی و آینده خود است.
- بی دلیل او را از علاقه مندیهایش دور نکن.
- با او عامرانه صحبت نکن، استفاده از کلماتی مانند لطفا، خواهشا، هرچی تو بگی و ... گناه و ضرری ندارد!
- هیچ گاه از شدت علاقه ات نسبت به او کم نکن، زیرا بی اندازه در ذهن او و زندگی تو تاثیر منفی می گذارد.
- هر کار خوبی که برای همسرت قصد انجام دادنش را داشتی و به دلایلی محقق نشد صادقانه برایش تعریف کن.
- همیشه از خوبی های او سخن بگو، من این طرز فکر را قبول ندارم که با تعریف از همسر یا فرزندان آن ها را مغرور و سودجو می کنیم چراکه تعریف از حسنات دیگران باعث می شود تا او بفهمد که کار خوبش برای اطرافیان مهم است و برایش ارزش قائلند و آن را درک می کنند، همین دلیل خوبی برای ادامه و ارتقای آن کار خوب می شود.
- به همسرت در هر کاری انرژی مثبت بده و آشکارا برای موفقیتش دعا کن.
- برای احساساتش بیش از هرچیزی ارزش قائل شو.
- نزد دیگران مخصوصا خانواده هایتان او را کوچک نکن.
- زود در مورد او قضاوت نکن، با یکی دو بار نتیجه گیری نمی توان فورا نظر قطعی صادر کرد چون شرایط و موقعیت های مختلف و خیلی چیزهای دیگر در نوع برخورد و رفتار افراد در زمان های مختلف متفاوت است که برای رسیدن به کلیات آن زمان و بررسی های زیادی لازم است.
- هیچ گاه همسرت را به عمد آزمایش نکن، سعی کن صبور و منطقی باشی و با زیر نظر داشتن او در شرایط طبیعی به خواسته ات برسی زیرا در آزمایش های عمدی به این علت که او از تو توقع چنین رفتار غیرمنتظره ای را نداشته احتمال دارد عکس العملی خلاف میل باطنی اش انجام دهد، ضمن اینکه از اعتمادش نسبت به تو شدیدا می کاهد.
- بهتر است چند مدتی یکبار در مورد رفتار و اعمال خود از یکدیگر نظر سنجی کنید، البته در صورتی که از ظزفیت انتقاد پذیری بالایی برخوردار هستید این کار را بکنید و به هیچ عنوان کار را به جرو بحث نکشانید.
- تهدید او مانند شلیک به مغزِ زندگی مشترکتان عمل می کند.
- هنگام بروز مشکلات امید دهنده باش نه امید گیرنده.
- با هر مشکل کوچکی راه خودت را جدا نکن، صبور و مستحکم باش تا پایه ای زندگیت قدرتمند باشد.
- از نبخشیدن اشتباه احساس افتخار نکن.
- هیچ گاه نگذار کار به جایی برسد که او تو را فردی قدر نشناس و بی معرفت بداند.
- از خانواده همسرت در هنگام بروز مشکلات دلجویی کن و یاری رسان آن ها باش
این روزها همه نسبت به مسائل جنسیتی حساس شده اند و نمی شود بدون ناراحت کردن کسی درمورد زنانه یا مردانه بودن چیزی صحبت کرد. اگر تصمیم گرفته اید که این مقاله را بخوانید حتماً می خواهید با جنبه زنانه خود بیشتر آشنا شوید—یعنی آن جنبه های غیر جسمی شما که باعث می شود بیشتر حس زن یا دختر بودن به شما دست بدهد. زن بودن، مرد بودن یا دو جنسه بودن هیچکدام اشکالی ندارد—همه ما اولویت های خودمان را داریم و اگر اولویت شما زنانگی است در این مقاله توصیه هایی برای شکوفا کردن این جنبه ها آورده ایم.
مراحل
1. بنشینید و به زمان هایی فکر کنید که واقعاً احساس زن بودن می کردید. آن لحظه ها را با جزئیات به خاطر آورید—چه حسی داشتید؟ چه لباسی پوشیده بودید؟ چه می کردید؟ این اولین و مهمترین مرحله است چون درک شما از زن بودن را آشکار می کند. روی آن جزئیات متمرکز شوید و برای ایجاد دوباره آن وضعیت ها و حالت ها و آن حس در خودتان تلاش کنید.
2. تفاوت بین زن بودن و دختر بودن را درک کنید. دخترانه بودن همان زن بودن است اما با حالتی جوانتر و مادی تر. این هیچ اشکالی ندارد اما تنها راه زن بودن نیست. شما می توانید 70 سال سن داشته باشید و یک لباس خواب ساتن بپوشید و هنوز حس زنانگی را در خود داشته باشید چون قادرید هر کاری که باعث می شود این حس بیشتر در شما به وجود آید را انجام دهید.
3. هر سانتیمتر از بدنتان را دوست داشته باشید. بدنتان آن چیزی است که شما را به یک زن تبدیل می کند پس چطور می توانید زن باشید اما شکل زنانه بدنتان را دوست نداشته باشید؟ بدن زنان نسبت به مردان به طور طبیعی درصد بالاتری چربی دارد پس انحناهای بدنتان را از بین نبرید. از طرف دیگر، بخشی از دوست داشتن بدنتان مراقبت از آن است پس مراقب سطح کلسترول بدنتان هم باشید. همچنین خوشبختانه برای سالم ماندن لازم نیست که اندامی مانکن گونه داشته باشید.
4. ظرافت ظاهری داشته باشید. در اکثر جوامع، زن ها خیلی بیشتر از مردها به ظاهر خود می رسند. البته استثناهایی هم وجود دارد و این کاملاً به خودتان بستگی دارد که انتخاب کنید ظاهرتان هم بخشی از زنانگی شما باشد یا نه. اما به طور کلی، بسیاری از خانم ها وقتی حرکات آرام و ظریف داشته باشند احساس زنانگی بیشتری می کنند. و البته باید موقعیت را هم در نظر داشته باشید. در مسابقه والیبال نباید آنطور که در اتاق خوابتان با ظرافت حرکت می کنید، راه بروید. هیچ قانونی وجود ندارد که بگوید همیشه و در همه زمان ها باید این ظاهر را حفظ کنید.
5. برقصید. از طریق رقص می توانید راه های زیادی برای تاکید و نشان دادن زنانگیتان پیدا کنید. مثلاً رقص شکم انحناهای طبیعی بدن شما را تشدید می کند. رقص هایی که به شریک نیاز دارد مثل سالسا یا والس هم می تواند به ایجاد هر چه بیشتر این حس در شما کمک کند چون این رقص ها باتوجه به تفاوت های سنتی بین مرد و زن ابداع شده اند.
6. شوخ باشید. این تفکر که زن بودن یعنی کامل و بی عیب و نقص بودن را دور بیندازید. زمان هایی که هیچ حرفی برای گفتن ندارید، بهترین آزمایش زن بودنتان این است که بخندید و بخندانید. کمی به آن فکر کنید: بیش از حد جدی گرفتن زندگی چندان زنانه نیست و از این گذشته برای سلامتیتان هم خوب نیست. پس زیاد لبخند بزنید، شوخی کنید، و بازیگوشی های زنانه کنید. تفریح کنید! برای زن بودن باید با خودتان راحت باشید و با جدیت و خشک بودن زیاد نخواهید توانست با خودتان راحت باشید.
7. راحت، شیک، و زنانه لباس بپوشید. لباس شما می تواند هر چیزی باشد: تاپ، دامن، روسری، لباس زیر، کلاه، کفش، شلوار، جوراب و از این قبیل. با دقت خرید کنید و چیزی را بخرید که به تنتان زیبا بنشیند. این لباسها نباید لزوماً خیلی گران باشند تا شیک به نظر برسند. می توانید لباس های ارزان تر اما باسلیقه و شیک انتخاب کنید.
8. کمی آرایش کنید. البته این مرحله چندان هم ضروری نیست اما کمک می کند که زنانه تر به نظر برسید. رژ لب های قرمز و صورتی و سایه های چشم خنثی به ایجاد صورتی زنانه کمک می کند. اما یادتان باشد همیشه هم به آرایش نیاز نیست. هر موقع که خواستید از آن استفاده کنید.
9. به خودتان اعتماد داشته باشید. این هم یکی دیگر از مراحل مهم زنانه به نظر رسیدن است. این هم مثل مراحل دیگر، باید یاد بگیرید که خودتان را دوست داشته باشید. اعتماد به نفس نه تنها باعث می شود هم از نظر ذهنی و هم جسمی زنانه تر به نظر برسید بلکه کمک میکند مستقل تر و برجسته تر هم دیده شوید. هیچوقت دست ازخودتان نکشید.
اخیراً زیاد با همسرتان رابطه جنسی نداشته اید؟ بد نیست که بدانید به عقیده کارشناسان یک پنجم زوج ها ازدواج هایی بدون رابطه جنسی دارند این یعنی کمتر از 10 مرتبه در سال رابطه جنسی برقرار می کنند. و یک سوم زوج ها همیشه سر این مسئله مشکل دارند که امیال و خواسته های جنسیشان همخوانی ندارند و این یکی از اصلی ترین دلایل مراجعه زوج ها به مشاور است. اینجا ایران است، جایی که مردم مجبورند ساعت های زیادی در روز کار کنند تا بتوانند از پس اجاره خانه و هزینه های زندگی بربیایند و این خستگی و استرس همه چیز را بدتر می کند.
یک کارمند 33 ساله که علاقه ای به ذکر نامش در اینجا نداشت، می گوید: "من 10 سال است که ازدواج کرده ام. خیلی وقت ها بوده که اگر سه ماه یکبار رابطه جنسی می کردیم برایمان نعمتی بود. من مجبورم بعد از یک روز طولانی سر کار شام را آماده کنم و بعد بچه ها را بخوابانم چون حقوق شوهرم کفاف زندگیمان را نمی دهد و من هم مجبورم پا به پای او کار کنم. به خاطر همین قانونی که برای شوهرم گذاشتم این است که رابطه جنسی بعد از 10 شب ممنوع چون آن موقع خسته و کوفته می خواهم به رختخواب رفته و فقط بخوابم."
متخصصین اعتقاد دارند که پایین بودن سطح میل جنسی هم یکی از متداولترین مسائل و مشکلات جنسی خانواده ها در قرن حاضر است.
اینکه میل جنسی در حال حاضر نسبت به سالهای قبل کمتر شده است یا نه، مشخص نیست اما یک چیز قطعی است و آن اینکه شکایت خانم ها بیشتر است! وقتی زوج ها برای مشاوره می روند، این خانم ها هستند که مردها را به زور سمت دفتر کار روانشناسان می کشانند. و برخلاف عقیده عموم، میل جنسی مردهاست که پایین آمده است. در جامعه ما قابل قبولتر این است که زن میل جنسی نداشته باشد تا مرد. وقتی این مرد است که میل جنسی پایینی دارد، برای هر دو طرف ناامید کننده تر خواهد بود.
ازدواج های فاقد رابطه جنسی این روزها بحث عموم شده است. به همین خاطر تصمیم گرفتیم به این موضوع بپردازیم که واقعاً چه میزان رابطه جنسی طبیعی به حساب می آید؟ کارشناسان مسائل جنسی تمایل چندانی برای تعیین حد کفایت رابطه جنسی ندارند چون باعث می شود خیلی زوج ها فکر کنند رابطه جنسیشان کافی نیست یا خیلی های دیگر تصور کنند که بیش از حد رابطه جنسی دارند.
درحالیکه کمتر از 10 مرتبه رابطه جنسی در سال، ازدواج بدون رابطه جنسی به حساب می آید، یک تا دو مرتبه رابطه جنسی در هفته متوسط میزان رابطه جنسی به شمار می رود.
رابطه جنسی برخلاف ویتامین ها حداقل نیاز روزانه ندارد. اگر هر دو طرف طوری کنار بیایند که مشکلی با ازدواج بدون رابطه جنسیشان نداشته باشند عالی است! اما معمولاً این مشکل وجود دارد که یکی از دو طرف از کیفیت یا کمیت رابطه جنسی رضایت ندارد و دیگر حاضر به کنار آمدن نیست.
فقط 40 درصد از زوج ها می گویند که از رابطه جنسی در ازدواجشان رضایت دارند. بااینکه خیلی از مشکلات پزشکی یا برخی داروها در پایین آوردن میل جنسی نقش دارد، مثل برخی قرص های ضدافسردگی یا برخی قرص های ضدحاملگی، اکثر مشکلات به خاطر تفاوت در انتظارات و توقعات دو طرف است.
زوجی که 5 سال است با هم ازدواج کرده اند یک دختر 6 ماهه دارند می گویند در این زندگی پرمشغله امروز خیلی سخت است که برای رابطه جنسی وقت خالی کنند. آنها می گویند خیلی خوش شانس هستند که می توانند 2 یا 3 بار در ماه رابطه جنسی داشته باشند. اینکار را معمولاً وقتی بچه خوابیده است انجام می دهند اما بیشتر وقت ها وقتی یکی از آنها می خواهد دیگری میل ندارد.
تغییرات فاحشی که نقش مردان و زنان در دهه های اخیر داشته است انتظارات ازدواج و به دنبال آن احساسات مربوط به رابطه جنسی را تغییر داده است.
وقتی به نسل پدرانتان نگاه کنید می بینید که برای آنها اینقدر سخت نبود. اما در روابط امروز بااینکه آزادی بیشتری وجود دارد اما همه چیز مشکل تر شده چون دو طرف همیشه برای هم تعیین وظیفه می کنند. کی زباله ها را بیرون می برد؟ کی با گریه بچه بیدار شود؟ و امثال آن. درواقع به خاطر همین آزادی بیشتر است که تضاد و ناسازگاری به وجود می آید.
کارشناسان عقیده دارند که علاوه بر استرس و خستگی، عصبانیت و خشم هم می تواند موجب از بین رفتن رابطه جنسی بین دو طرف شود. عوامل دیگر در ازدواج های فاقد رابطه جنسی می تواند برآورده کردن امیال جنسی با پرنوگرافی (سایت های اینترنتی) یا رابطه جنسی با افرادی غیر از همسر باشد. خیلی مردها را می بینیم که با زن خود رابطه جنسی نمی کنند اما مدام در اینترنت دنبال عکس ها و فیلم های پرنو هستند.
به طور کل، مشکلات یک زوج بیشتر مربوط به تمایلات جنسی است تا انجام رابطه جنسی. میل هیچ زوجی برای رابطه جنسی هیچوقت همزمان و کامل نیست. رمز کار این است که دو طرف بتوانند این موضوع را بین خود حل کنند.
خیلی وقت ها طرفی که میل کمتری به رابطه جنسی دارد احساس می کند که در هر بار رابطه جنسی مورد سوءاستفاده قرار گرفته است و طرفی که میل بالاتری دارند همیشه از رابطه جنسی محروم است و همین مسئله دعواها و جدال های بین آنها درمورد رابطه جنسی را بیشتر و بیشتر می کند. و اینجاست که رابطه جنسی بین آنها کم کم از بین می رود و وقتی دیگر رابطه جنسی در کار نباشد، محبت و عاطفه معمولی بین آنها هم از بین می رود: آن گرفتن دست ها، خندیدن به لطیفه های یکدیگر، نشستن کنار هم روی یک نیمکت و ... وقتی روابط تا این حد خشک می شوند، بی وفایی و سرانجام طلاق پدید می آید.
تقریباً نیمی از جمعیت باید برای برانگیختن میل جنسی در خود تلاش کند. زوج هایی که میل جنسی پایینی دارند باید تصمیم بگیرند که این میل را بیشتر کنند. اگر صبر کنید و منتظر بمانید که رابطه جنسی خودش پیش بیاید و همه موقعیت ها برای آن مناسب باشد، یعنی بچه تان خوابیده باشد، تلفن زنگ نزند، و ... رابطه جنسی هیچوقت پیش نخواهد آمد.
زوج ها باید به همان اندازه که برای کارشان یا تربیت بچه هایشان وقت و انرژی می گذارند برای زندگی جنسی خود هم وقت بگذارند. یکی از بهترین راه ها برای داشتن یک زندگی جنسی خوب با همسرتان این است که واکنش خوبی به پیشقدم شدن همسرتان بدهید
همسرتان را بهتر بشناسید
خیلی وقت پیش درسی درمورد ازدواج می دادم. در آخر کلاس پرسیدم، "جالب نبود اگر همه به خانه که برمی گشتیم دو کار می کردیم: یکی اینکه از همسرمان می پرسیدیم چطور می توانستیم همسر بهتری برای او باشیم و دوم اینکه به حرفهایش گوش می دادیم."
بعد از آن جلسه به خانه برگشتم و مشغول خوردن صبحانه شدم. همسرم، سوزان، درمورد آن جلسه درس سوال کرد و بین لقمه های غذایی که دهانم می گذاشتم با ایما و اشاره به او نشان دادم که جلسه خوب پیش رفت.
او پرسید، "توی کلاس چی گفتی؟". یک قاشق دیگر از صبحانه ام را دهان گذاشتم و جواب دادم، "به آنها گفتم که بروند خانه و از همسراشان بپرسند چطور می توانند شوهر بهتری برای آنها باشند و بعد به نظرات آنها خوب گوش کنند." و خندیدم. یک جرعه آب پرتقال خوردم و ادامه دادم، "شرط می بندم خیلی از آنها مکالمات جالبی الان با همسرانشان دارند."
سورزان به سمت کانتر آشپزخانه آمد و حین اینکه من صبحانه ام را می خوردم ساکت بود. بعد از چند دقیقه گفت، "آیا واقعاً دوست داری بدانی؟"
من پرسیدم، "چیو؟"
او جواب داد، "اینکه چطور می توانی شوهر بهتری برای من باشید. تو خودت هم حتماً می خواهی توصیه خودت را دنبال کنی، مگه نمی خواهی؟"
یکدفعه اشتهایم را از دست دادم. نان تستم را گذاشتم روی میز و او شروع کرد.
می گفت رفتار خاصی از من نیست که او را نگران کرده باشد اما می خواهد درمورد رفتارهایی صحبت کند که عمیقاً رابطه زناشوییمان را بهبود می بخشد.
صحبت هایمان حدود یک ساعت طول کشید تا اینکه تلفن زنگ زد. سوزان تلفن را جواب داد و یکی دو دقیقه با آن صحبت کرد و بعد تلفن را قطع کرد.
من پرسیدم، "کی بود؟"
جواب داد، "برادر سامان بود. گفت برای بردن تو سر کلاس کمی دیرتر می آید."
سوزان از آشپزخانه بیرون رفت و گفت، "می گفت او و خانمش داشتند با هم صحبت می کردند. درمورد همان چیزی که در جلسه امروز صبح گفته بودی."
بعنوان زن و شوهر قدر همدیگر را می شناسید؟ اکثر ما فقط آنقدر روی طرف مقابلمان شناخت پیدا می کنیم که تصمیم به ازدواج با او بگیریم. اما از آن به بعد چه چیزهای تازه ای درمورد هم یاد می گیریم؟ با گذشت زمان افراد و ازدواج ها تغییر می کند.
خیلی از زن و شوهرها خیلی تعجب می کنند وقتی می فهمند که هنوز هم چیزهایی هست که درمورد همدیگر بفهمند، حتی بعد از گذشت چندین سال از ازدواجشان. خیلی ها به اشتباه تصور می کنند که چون در یک خانه با هم زندگی می کنند، اتوماتیک وار روی هم شناخت پیدا می کنند. خیلی های دیگر هم فکر می کنند که هر دوی آنها یک دیدگاه یکسان نسبت به ازدواج دارند—یعنی از زمان ازدواجشان تا آن زمان آنها یکی شده اند، درست مثل هم فکر می کنند، علایق یکسانی دارند، و به یک اندازه از رابطه شان لذت می برند. و بعضی های دیگر به اشتباه فکر می کنند که چون همدیگر را دوست دارند، همیشه می دانند که آن یکی به چه چیز فکر می کند و چه احساسی دارد پس دیگر نیازی به ابراز افکار و احساساتشان نیست.
دلیل آن هرچه که باشد، در بیشتر ازدواج ها گفتگو کمتر پیش می آید.
الدر براون نوشته است، "وقتی عشق عمیق و بالغ وجود داشته باشد، که از آن به خوبی مراقبت می شود، زوج به هم اعتماد می کنند و درمورد همه علایق مشترکشان با هم حرف می زنند—و در ازدواج همه چیز باید علایق مشترک باشد-آنها با هم در برابر مشکلات می ایستند، به هم تکیه می کنند، از هم محافظت می کنند، و به هم نیرو می دهند. آنها می فهمند که این قدرت مشترکشان دوبرابر قدرت هرکدام از آنها به تنهایی است."
برای کمک به متعهد کردن ازدواجتان، می توانید تمرین زیر را درکنار هم امتحان کنید. وقت کافی برای اینکار درنظر بگیرید و سعی کنید که در خلال کار هیچ چیز حواستان را پرت نکند. البته می توانید این تمرین را به چند جلسه تقسیم کنید و در هر جلسه روی دو تا سه مورد از گفته ها کار کنید.
اول، تک تک جواب این نوشته ها را بنویسید. بعد ورق هایتان را با هم عوض کنید و درمورد آنچه نوشته اید با هم صحبت کنید. سعی نکنید همزمان نوشته هایتان را بررسی کنید. وقتی یکی از شما نوشته دیگری را می خواند و درمورد آن حرف می زند، آن دیگری باید خوب گوش کند و درصورت نیاز سوال بپرسد. بعد جایتان را عوض کنید.
نوشته های زیر را کامل کنید:
1. در ازدواجمان، حس می کنم دوستم داری وقتی ......
2. در ازدواجمان، حس می کنم از من تقدیر کردی وقتی .......
3. در ازدواجمان، خوشحال ترینم وقتی ........
4. در ازدواجمان، ناراحت ترینم وقتی ...........
5. در ازدواجمان، عصبانی ترینم وقتی ..........
6. در ازدواجمان، دلم بیشتر و بیشتر می خواهد وقتی .........
7. در ازدواجمان، کمتر و کمتر می خواهم وقتی ...........
8. در ازدواجمان، احساس دست و پا چلفتی بودن می کنم وقتی .......
9. در ازدواجمان، راحت نیستم وقتی ...........
10. در ازدواجمان، خیلی هیجان زده می شوم وقتی ..........
11. در ازدواجمان، به تو احساس نزدیکی می کنم وقتی .................
12. در ازدواجمان، از تو احساس دوری می کنم وقتی ...........
13. در ازدواجمان، بیشتر از همیشه می ترسم وقتی ...........
14. بزرگترین نگرانی و ترس من در ازدواجمان .......
15. چیزی که خیلی درمورد خودم دوست دارم........
16. چیزی که اصلاً درمورد خودم دوست ندارم ...............
17. بزرگترین چیزی که سر آن با تو مشکل دارم .......
18. احساسی که راحت تر از بقیه احساس ها می توانم با تو درمیان بگذارم ......
19. زندگی زناشوییمان خیلی خیلی بهتر می شود اگر کمی تلاش کنیم که ..........
20. مهمترین چیزی که در ازدواجمان نیاز به توجه فوری دارد ........
21. بهترین چیز درمورد ازدواجمان این است که .......
خواستگاری و مراحل قبل از ازدواج یکی از لذت بخش ترین مراحل زندگی به شمار می رود. اما، بعد از اتمام آن شور و شوق اولیه، اضطراب پدیدار می شود. این اضطراب می تواند آنقدر رشد کند که بعد از ازدواج هم ادامه پیدا کند. براساس آمار مرکز کنترل و پیشگیری از بیماری ها،در کشورهای غربی بیست درصد از ازدواج ها بعد از 5 سال به طلاق ختم می شوند. فردی که قصد ازدواج دارد باید به خوبی با مسئله ازدواج کنار آمده باشد و اگر بخواهد که جزئی از این آمار نباشد باید بر این اضطراب غلبه کند.
آنهایی که نتوانستند با آن اضطراب و ترس ازدواج کنار بیایند تا مرحله پارانوئید شدن پیش می روند. خیلی ها بیشتر از اینکه به عشق و محبت درون ازدواج فکر کنند به طلاق احتمالی و رنج و عذاب ناشی از آن فکر می کنند. مخصوصاً مردان مجرد به دلایل مختلف هیچ عجله ای برای ازدواج ندارند. 5 مورداز آن دلایل عبارتند از:
1) امکان رابطه جنسی بدون تعهد
2) امکان داشن همسر بدون ازدواج قراردادی
3) جلوگیری از خطر و هزینه های طلاق
4) تمایل به صبر کردن قبل از بچه دار شدن
5) این واقعیت که ازدواج نیاز به تغییر و سازش دارد
چند نفر از ما، به استثنای زمانیکه نفع شخصیمان در آن باشد، از روی میل باطنی این تغییر را می پذیریم یا برای سازش آمادگی داریم؟ نه خیلی، حداقل برای مردان مجرد زیر 35 سال خیر. دقت کنید که چطور این دلایل همه به سه تمایل اصلی در روابط کنونی تمرکز دارد: یعنی پول، رابطه جنسی و سازش.
شکست در روبه رو شدن با این سه عنصر تا حد مطلوب به خاطر خود رابطه ایجاد نمی شود بلکه با آن تشدید می شود. زمینه مواجه شدن با این عناصر با نیروهای نامرئی کنترل می شوند که از همان روز اول آشنایی وجود دارند—نیروهایی که راه و مسیر را به دو نفری که تصادفاً به سمت هم کشیده شده اند نشان می دهد و خصوصیات و ویژگی های مشخص فردی آنها را می پوشاند. این نیروها بسیار قوی بوده و در فرهنگ، ارزش ها، شخصیت، روحیه و درک ما جا باز کرده است و بطور مداوم با تجربیات و الهامات درونی ما تغییر می کنند. این نیروها رویکرد ما به زندگی را دیکته می کند و در زمان بحران، به وضوح هر چه تمامتر خود را نشان می دهند.
میل به تحت تاثیر قرار دادن
همه می توانند با یک زندگی آرام و خوشایند کنار بیایند اما شخصیت و ارزش واقعی یک فرد زمانی جلوه می کند که استرس و آشفتگی در زندگی او ایجاد شود. دلیل اصلی این هویت دوگانه به این میل ما برمی گردد که از یک طرف دوست داریم خودمان باشیم و همچنین دوست داریم دیگران را تحت تاثیر قرار دهیم. به همین خاطر نمی توانیم هیچوقت خودِ واقعیمان را آشکار کنیم. به همین دلیل، هرچه زمان آرامشمان در رابطه طولانی تر باشد، احتمال کمتری وجود دارد که بتوانیم وجودِ حقیقی طرفمان را بشناسیم. این به آن دلیل است که در ابتدای رابطه ترجیح می دهیم نیازها و انتظارات دیگران که برایمان مهم هستند را منعکس کنیم تا جاییکه مجبور شویم خودی واقعیمان را نشانشان دهیم.
درنتیجه، هر رابطه جدیدی براساس یک دروغگویی بین دو غریبه که به سختی چیزی هستند که نشان می دهند برای راضی کردن طرف مقابلشان ایجاد می شود. به همین دلیل است که بعد از ازدواج یا بعد از سالها زندگی با هم دو طرف کاملاً افرادی متفاوت می شوند. یک ضرب المثل می گوید که مردها با این امید با زنها ازدواج می کنند که تا آخر همانطور بمانند درحالیکه زنها با این آرزو ازدواج می کنند که بتوانند بلافاصله بعد از ازدواج شوهرانشان را تغییر دهند! از همان روز ازدواج این طریقه از جانب هر دو طرف پیش گرفته می شود اما هر دو طرف مراقب هستند که طرف مقابل چیزی در این مورد متوجه نشود. فقط با گذشت زمان و رو شدن شخصیت طرف مقابل مخصوصاً وقتی که از اهداف شخصیشان دلسرد شده باشند، مشخص می شود.
بعد از ازدواج روزی پر استرس و مشکل ساز می رسد و چیزهای جدید درمورد شخصیت همسر فاش می شود، مخصوصاً نقاط منفی. فقط زمان لازم است تا این نیروهای نامرئی خود را نشان دهند. سالها بعد از ازدواج وقتی که زوج با هم مثل دو غریبه بودند تعحب می کنند که قدری کم از همدیگر می دانند. پس این جمله کلیشه ای که" زنم/شوهرم من را درک نمی کند" درمقابل آن درک عالی که دو طرف احساس می کردند در دوران نامزدی دارند، به نظر عجیب می رسد.
دلایل
کسانیکه برای اولین بار ازدواج می کنند ممکن است کمی درمورد تغییراتی که از مجرد بودن به عضوی از یک زوج بودن باید داشته باشند احساس نگرانی کنند. این یعنی باید کمی از استقلال خود بگذرند و تمایلات و نیازهای فردی دیگر را هم در نظر بگیرند.
کسی که قبلاً ازدواج کرده است هم درمورد شکست سابق خود احساس نگرانی خواهد کرد. مردها و زنان مطلقه کمی از ازدواج دوباره می ترسند چون می ترسند که همان مشکلات باز ازدواجشان را ویران کند.
تاثیرات
اضطراب قبل از ازدواج می تواند مشکلاتی بین زوج ها تا زمان ازدواج ایجاد کند. فردی که احساس اضطراب می کند بسیار حساس و آسیب پذیر می شود. طرف مقابل او ممکن است این احساس را درک نکند و همین مسئله منجر به جنگ و جدال بین آنها شود و ایجاد رنجش کند. همچنین اگر این جدال ها حاد شود که قابل حل نباشند، می تواند موجب برهم خوردن رابطه آنها شود.
چارچوب زمانی
چارچوب زمانی اضطراب قبل از ازدواج کنار آمدن با آن را دشوار می کند چون دوره آماده سازی ازدواج مشکلات و استرس های خاص خود را دارد. اکثر زوج ها کاملاً درگیر برنامه ریزی های عروسی و ماه عسلشان می شوند. آنقدر مشکلات و مسائل مالی و خانوادگی پیش می آید که باید آنها را هم در برنامه ریزی ها مد نظر قرار دهند. این مسائل اضطراب قبل از ازدواج را تشدید می کند چون فرد مضطرب هیچوقت فرصت استراحت کامل و کنار آمدن با مشکلاتش را پیدا نمی کند.
علائم
اضطراب می تواند علائم فیزیکی و احساسی مختلف داشته باشد. این علائم شامل مشکل در خوابیدن، تمرکز کردن و غذا خوردن می شود. فرد مضطرب معمولاً تند نفس می کشد و ضربان قلبش بالا است. همچنین احساس سرگیجه و حالت تهوع دارد. ممکن است بدون هیچ دلیلی از دیگران عصبانی شود و از نظر احساسی و اجتماعی احساس طردشدگی داشته باشد. این مسئله در دوران قبل از ازدواج که تاثیرات احساسی می تواند دو نفر را از هم جدا کند، بدتر می شود.
درمان
هیچ راهی برای جلوگیری کامل از اضطراب قبل از ازدواج نیست چون این اضطراب ها معمولاً براساس نگرانی هایی منطقی ایجاد می شود. ازدواج قدمی بزرگ است که تغییراتی عمده در زندگی افراد ایجاد می کند و ایجاد اضطراب و ترس کاملاً طبیعی است. این اضطراب ها بهتر است به محض وقوع درمان شوند. انجمن ازدواج و خانواده امریکا توصیه می کند که قبل از ازدواج زوج ها حتماً نزد مشاوره قبل از ازدواج بروند. این مشاوره ها معمولاً پنج تا هفت جلسه هستند که در طول آن زوج ها می توانند امیدها، ترس ها و اهدفشان را بیان می کنند. مشاور بعنوان یک شخص سوم زوج را در مشکلاتشان راهنمایی می کند و به آنها برای رسیدن به یک راه حل رضایتمندانه کمک میکند.
اگر اضطراب فرد طوری باشد که لازم باشد به تنهایی روی آن کار شود، هر کدام از افراد می توانند به تنهایی با مشاور حرف بزنند.
داشتن یک رابطه شاد و خوب کار سختی نیست! خبر بهتر برای زوج های خوشبخت این است که اگر در یک رابطه موفق باشید، چه ازدواج کرده باشید چه نکرده باشید، می توانید با ایجاد چند رفتار جدید و تغییرات کوچک در رابطه تان آن را برای همیشه همانطور حفظ کنید یا حتی آنرا بهتر هم بکنید. بااینکه خیلی متخصصین می گویند باید روی درست کردن اشکالات رابطه متمرکز شوید، تحقیق من ثابت کرد که اضافه کردن رفتارهای مثبت به رابطه تاثیر بسیار بیشتر بر خوشنودی زوج ها دارد. در زیر به 10 راه برای عمیق تر کردن رابطه تان برای خوشنودی و رضایت بیشتر اشاره می کنیم.
1. خاص بودن طرف مقابلتان را قبول کنید.
همه ما در لحظه هایی آرزو می کردیم طرف مقابلمان لاغرتر، پولدارتر، رمانتیک تر یا خیلی چیزهای دیگر بود. نگاهی به انتظاراتتان بیندازید و ببینید تا چه حد واقعبینانه هستند. انتظارات غیرواقعبینانه فقط منجر به خسته شدن شما از رابطه می شوند که یکی از مهمترین دلایل از بین رفتن رابطه هاست.
2. هر از گاهی مهربان شوید.
اعمال و رفتارهای خیلی کوچک که نشان دهد، "من به تو فکر می کنم" برای حفظ رابطه لازم است. مثلاً همین که مرد ماشین همسرش را ببرد و بنزین به آن بزند، همین که زن یک فنجان چای خوب برای شوهرش درست کند و کنار تختش ببرد، گرفتن دست ها، لمس کردن همدیگر، ایمیل های عاشقانه در وسط روز همه و همه راه هایی بسیار ساده برای ابراز محبت هستند. تحقیقات نشان می دهد که جمع شدن رفتارهای کوچک مکرر تاثیر بزرگتری بر خوشبختی روابط زوج ها دارد تا رفتارهای بزرگ هر از گاهی.
3. 10 دقیقه در روز را به برقراری ارتباط اختصاص دهید.
بیشتر زوج ها فکر می کنند که همیشه با هم در تماس هستند اما واقعاً چه مقدار زمان را به عمیق تر کردن درکتان از طرف مقابل اختصاص می دهید؟ زوج های خوشبخت در تحقیق من بیشتر اوقات با هم حرف می زنند اما نه درمورد رابطه شان، درمورد مسائل خودشان و فکر می کردند که در چهار زمینه شناخت خوبی از طرف مقابلشان داشتند: دوستان، محرک های استرس زا، آرزوها و رویاها، و ارزش ها. 10 دقیقه در روز را اختصاص دهید که با همسرتان درمورد چیزی جز کار، خانواده، مسائل خانه یا رابطه تان حرف بزنید. این تغییر کوچک روح و زندگی تازه ای به رابطه تان می دهد.
4. هر هفته عاشق شوید.
قرارملاقات های ناگهانی فوق العاده هستند اما واقعیت این است که ما آنقدر مشغول کار و زندگی هستیم که معمولاً وقتی کمی برای عشقمان می گذاریم. با یک قرارملاقات در هفته برای خوردن شام بیرون، رفتن به سینما، گالری های هنری، یا هر چیز دیگری عشق و رابطه تان را همیشه سالم نگه دارید. یک نکته برای آقایون: تحقیقات نشان می دهد که خانم ها وقتی خارج از خانه و دور از بچه ها و مسائل خانه داری باشند، مهربان تر و پرحرارت تر می شوند و میل جنسیشان هم خیلی قوی تر می شود. با اجاره یک شب در یک هتل و سپردن بچه های به یکی از افراد فامیل ببینید که چه اتفاقی می افتد.
5. با هم و در کنار هم تغییر کنید و رشد کنید.
رابطه عشقی شما یک موجود زنده است که برای رشد و پیشرفت نیاز به غذا دارد. بهترین راه برای غذا دادن به آن ایجاد تغییر در آن است. ایجاد تغییر در رابطه نشان داده است که یکی از مهمترین عناصر در خوشبختی زوج ها می باشد. این تغییرات می توانند کوچک باشند اما باید آنقدر بزرگ باشند که طرفتان متوجه آن شود. جایتان را با هم عوض کنید: اگر همیشه مرد برای شام در یک رستوران جا رزرو می کند، اجازه بدهید یکبار خانم اینکار را بکند. یا برنامه هایتان را قطع کنید: وسط کار یک کار جالب با هم انجام بدهید، مثلاً به یک گالری یا موزه که نزدیکتان است بروید. یا یک چیز جدید را امتحان کنید: با هم به کلاس رقص یا اسکی بروید.
6. دوستان و خانواده هم را بهتر بشناسید.
تحقیق من نشان داد که بخصوص مردها وقتی همسرشان رابطه خوبی با خانواده او دارد شادتر هستند. همچنین زوج هایی که دوستان هم را می پذیرند و برای شناختن آنها تلاش می کنند خوشبخت تر هستند تا زوج هایی که دوستان و زندگی خانوادگی جداگانه دارند.
7. مراقبت و حمایت کنید.
یکی از سه چیزی که زوج ها برای موفقیت در رابطه شان به آن نیاز دارند حمایت است (آن دوتای دیگر اطمینان آفرینی و صمیمیت می باشد). زوج های خوشبخت در تحقیق من متفقاً گفتند که داشتن همسری که پشتیبان آنها باشد یکی از مهمترین جنبه های رابطه شان است. خیلی وقت ها مردها دوست دارند حمایت مادی کنند و زن های بیشتر به سمت حمایت عاطفی گرایش دارند. ببینید همسرتان به چه کمک و پشتیبانی نیاز دارد و بعد آنرا به او عرضه کنید.
8. بخندید.
خنده یک تمرین معنوی است. در ازدواج خنده بعنوان یک داروی خوشبختی عمل می کند. برای جلوگیری از یکنواخت شدن رابطه باید بتوانید بین جنبه های منطقی رابطه تان با جنبه های تفریحی آن تعادل ایجاد کنید. بله برای منظم بودن زندگی و امنیت رابطه تان باید کارهای خاصی انجام دهید اما هیچوقت شوخی و تفریح را فراموش نکنید. بد نیست گاهی برای همسرتان بچگانه رفتار کنید، یا در کنار هم یک فیلم خنده دار نگاه کنید.
9. اجازه بدهید آنرا به قدرت بالاتر بسپاریم.
وقتی با هم اختلاف دارید گاهی اوقات بهتر است که آنرا رها کنید و اجاز بدهید روزگار خودش آنرا حل کند. به جای عصبانی شدن سعی کنید از چیزهای کوچک گذشت کنید. مشاجره و اختلاف در هر رابطه ای پیش می آید. یادتان باشد که اختلاف دلیل عدم موفقیت روابط نیست اما طریقه برخورد شما با آن است که استرس را وارد رابطه تان می کند. باید ببینید چه مسائلی اهمیت بیشتری دارند و به آنها بپردازید و مسائل کوچکتر را فراموش کنید.
10. راهی سالم برای ارتباط پیدا کنید.
همه زوج های خوشبخت در تحقیق من می گفتند داشتن مهارت های ارتباطی قوی یکی از عوامل موثر در ماندن آنها کنار همدیگر بوده است. این یعنی نه تنها از همسرتان بپرسید که به چه چیز نیاز دارد بلکه نیازهای خودتان را هم با او در میان بگذارید. این یعنی مرتب ببینید که چه عوامل استرس زایی وارد زندگی همسرتان شده است تا به برطرف کردن آنها کمک کنید. این یعنی با جنگ و دعوا با هم بحث نکنید، طوری بحث کنید که احترام بینتان خدشه دار نشود و اثاثیه خانه تان هم سالم بماند!
خواسته های ویران کننده و راه های دوری از آن ها
تند و خشن شروع کردن
از کوره در رفتن
به کار بردن انتقادهای زیان آور
به جای گله های سازنده
بی فکر بودن
عادت بدذهنی
پرهیز کردن از گفت و شنودی که به آن نیاز دارید
شناخت «خود»
ایمیل های زیادی به دست ما می رسد که اکثر قریب به اتفاق آنها هم از طرف خانم هاست؛ خانم هایی افسرده و ناراحت. کاملاً مشخص است که یکی از دلایل ناراحتی و افسردگی آنها بودن در روابط بد و ناراحت کننده است.
این نامه ها نشان می دهد که خانم ها خیلی زود به دام مردها می افتند و بعد مدت زیادی را صرف درگیر شدن برای جدایی و پشیمانی از انتخاب نادرستشان می کنند.اکثر آنها با مردهایی وارد رابطه شده اند که کاملاً آشکار است که شریک مناسبی برای آنها نیستند. نه مردهایی که بر اثر مرور زمان تغییر کرده اند و رفتارشان بدتر شده است، نه، مردهایی که رفتارشان از همان ابتدا می توانست یک علامت هشدار باشد. این مردها ممکن است زن باز، الکلی یا معتاد باشند، مشکلات شخصیتی داشته باشند و یا نتوانند در یک شغل دوام بیاورند.
و مهم نیست که این شریک چقدر برایشان نامناسب باشد، چون ترک کردن رابطه همیشه انتخاب ساده ای نیست. گاهی اوقات، آنها هنوز در تلاشند که نظر و توجه آن مرد را به خودشان جلب کنند. یا شاید از نظر مالی استقلال کافی ندارند که بتوانند رابطه را ترک کنند. یا دارای فرزند هستند و به خاطر آنها ترک رابطه برایشان دشوارتر می شود.
من قضاوتی نمی کنم. فقط اجازه بدهید بعضی از نکاتی را که همین دوستان در ایمیل ها برایمان فرستاده بودند را برایتان مطرح کنم تا خودتان قضاوت کنید
یکی از دوستان خیلی خوبم که متخصص سلامت روان است، چند وقت پیش حرفی به من زد که به نظرم خیلی عاقلانه می آمد. او آرزو می کرد که کاش خانم ها اینقدر زود وارد رابطه جنسی با مردها نمی شدند. او از سیاست حرف نمی زد. منظورش از نظر بیولوژیکی بود. از نظر بیولوژیکی خانم ها با مردهایی که با آنها سکس داشته اند وابستگی زیادی پیدا می کنند.
پس اگر هنوز هم برایتان دیر نشده است، می خواهم توصیه ای به شما بکنم. توصیه ای که شاید قبل ازاینکه به آن فکر کردن های عصبی، غصه خوردن ها و افسردگی ها برسید، کمکتان کند.
شریک دوستی یا زندگیتان را عاقلانه انتخاب کنید. ما به دلایل مختلف ممکن است به خیلی ها وابسته شویم. بعضی ها ما را یاد شخصی در گذشته می اندازند. بعضی ها مدام برایمان هدیه می خرند و باعث می شود احساس کنیم برایشان مهمیم. بعضی ها پول دارند، ماشین دارند و ....
از شواهد پیداست که خانم ها حتی برای رابطه های بدی هم که دارند زمان و انرژی می گذارند و به طریقی خودشان را وقف می کنند. و درمقابل مشکلاتی که در این روابط به وجود می آید سوخت بسیار خوبی برای آتش زدن رابطه است. به همین ترتیب خانم ها همه وقتشان را صرف فکر کردن به این مشکلات می کنند و تا افسردگی کامل پیش می روند. مردها معمولاً برای اینجور فکر ها وقت می گذارند.
منبع:وبلاگ آقای کسری صداقت ارتقای آگاهی – بهبود زندگی
|
|
منبع :zanrooz.com
بسیاری از مردم از خواب میترسند!
باور بکنید یا نه بسیاری از افراد هستند که از این که خوابشان ببرد میترسند. کلینوفوبیا یا (سومنیفوبیا) یک جور ترس شدید و غیرمنطقی از به خواب رفتن است.
افرادی که اصطلاحا به آنها کلینوپیک میگوییم افرادی هستند که ترسهای مختلفی را ممکن است داشته باشند. خیلی از آنها از این میترسند که شب کابوس ببینند و یا رختخوابشان را خیس کنند. بسیاری از آنها از اختلالات خواب میترسند یا متاهلین زیادی هستند که میترسند با خر و پف کردن از چشم همسرانشان بیافتند.
نوع بسیار شدید کلینوفوبیا هم هست که فرد از مرگ در خواب میترسد. البته این ترسی است که بسیاری از افراد دارند (چون خواب و مرگ بسیار در ظاهر شبیه هم هستند) ولی نوع شدید آن که مانع از خواب آرام میشود، جزئی از کلینوفوبیا محسوب میشود. یک وبلاگ کوچک هست که درباره این بیماری بیشتر توضیج داده است.
البته، اگرچه غیرمعمول است، ولی قابل درک است که چرا چنین ترسهایی به وجود میآید. تنبیهات مادری که فرزندش را به خاطر مواردی چون شبادراری نمیبخشد، یا مثلا شنیدهها از در خواب مردنهای همسن و سالان پیرمردی تنها، چیزهای عجیبی نیستند. چیزهایی که میتوانند آرامش یک خواب آرام را از چشمان ما بربایند.
خوابگردها در خواب موجودات خطرناکی نیستند
بسیاری بر این باورند که خوابگردها موجوداتی غیرقابل پیشبینی یا خطرناک مسحوب میشوند. باور عامه بر این اصل استوار است که بیدار کردن کسانی که در خواب راه میروند، با خشم و خشونتی غیرقابل وصف و نوعی وحشیگری خاص همراه است. از آنجا که یک خوابگرد مانند یک فرد هیپنوتیزم شده، از دنیای اطراف خود بیخبر است، در بسیاری از موارد، حتی متوجه نیست که به اطرافیان خود آسیب میزند.
اما بگذارید شما را با واقعیت روبرو سازیم. عمدتا این افراد از خواب بیدار نمیشوند، ولی اگر بیدار شوند بسیار کم پیش میآید که از خود وحشیگری نشان دهند. آنها بیشتر خجالت میکشند و کمی هم گیج میشوند که چندان غیرطبیعی نیست.
بیدار کردن این افراد عموما نه تنها خطرناک نیست، بلکه به آنها کمک میکند که کمکم این رفتار را ترک کنند. حالا بماند که ممکن است در خواب گردی به خودشان هم صدمه بزنند یا مثلا از جایی سقوط کنند!
رفتار خشونتآمیز بیشتر به این خاطر بروز میکند که اطرافیان سعی میکنند به هر نحوی آنها را بیدار کنند. این در حالی است که بیدار کردن آنها اصلا کار راحتی نیست و آنها تمایلی به بیدار شدن ندارند. توصیه ما به شما این است که با حرکات آرام، آنها را به سمت تختشان هدایت کنید. این طوری یا دوباره آرام میخوابند، یا به آرامی بیدار میشوند و درباره زمان و مکان از شما سوال میکنند.
دیگر رکورد بیدار ماندن در کتاب رکوردهای گینس، ثبت نخواهد شد
در کتاب رکوردهای گینس، بیشتر زمان بیخوابی به نام پسری 17 ساله به نام رندی گاردنر ثبت شده است. این پسر آمریکایی توانست در سال 1964 رکورد 264 ساعت، بیخوابی را به نام خود ثبت کند. گاردنر توسط تعداد زیادی از پزشکانی که، بر روی بیمارانی که مشکل بیخوابی دارند تحقیق میکردند، زیر نظر بود. هر چند رکورد او باز هم شکسته شد اما گینس در سال 1989 قانونی را به تصویب رسانده بود که دیگر رکوردهایی، این چنینی را ثبت یا پرونده آنها را بررسی نخواهد کرد.
یکی از مشکلاتی که برای تشخیص رکورد این دسته افراد وجود داشت این بود که افرادی که آنان را زیر نظر داشتند نمیتوانستند بفهمند که آیا این افراد واقعا بیدار هستند یا اینکه با چشمان باز به خواب رفته اند. اگر دقت کرده باشید زیاد پیش میآید که در ظاهر بیدار هستید ولی بعدا که دقت میکنید میبینید چیزی را به یاد نمیآورید!
در هر حال گینس، بر طبق تصمیمی، واقعا درست، دیگر به پرونده کارهایی که مستقیما برای سلامتی انسان مضر هستند رسیدگی نمیکند و رکورد بیدار ماندن برای همیشه به نام رندی گاردنر به یادگار ماند.
ساعت طبیعی فوقالعاده جذاب بدن
تا حالا شده است حس کنید که صدای آلارم موبایل را شنیدهاید، در حالی که هنوز چند دقیقهای به زنگ زدنش مانده است؟ معمولا وقتی خواب هستیم این اتفاق زیاد میافتد. اگر برای شما هم این اتفاق افتاده است بهتر است سر تعظیم فرود بیاورید جلوی دوست عزیزمان، آدرنوکورتیکوتروپین!
این هورمون عزیز، اگر خیلی اسم پرطمطراقی دارد اما بسیار کوچک ولی در عین حال موثر است. این هورمون مدتی قبل از زمانی که باید از خواب بیدار شوید ترشح میشود و یک کمک بسیار بزرگ به شما میکند!
این هورمون ( adrenocorticotropin ) به صورت ارادی ترشح میشود. در حقیقت کافی است شما به خودتان القا کنید که باید در فلان ساعت خاص بیدار شوید. خود به خود بیدار میشوید.
اگر به این موضوع علاقهمند هستید، یک مقاله عالی از ایندیپندنت این مسئله را بیشتر تشریح کرده است. اگر به کارایی این روش شک دارید، باید بدانید من به صورت تجربی ( بدون اطلاع از این هورمون ) توانستم بدن خودم را برای بیدار شدن در ساعت 4:30 صبح آماده کنم و به دانشگاه بروم! زمانی که من دانشگاه میرفتم، روزهای دانشگاه رفتنم کاملا ثابت نبود برای همین عادت دادن بدنم اصلا کار خوبی نبود. من هیچ وقت به غیر از روزهایی که ساعت 4:30 باید بیدار میشدم، ساعت 4:30 از خواب بیدار نشدم. adrenocorticotropin را قبلا برای مواجهه با رویدادهای استرسزا میشناختند. اما دانشمندان حالا به این نتیجه رسیدند که این هورمون یک کاربرد فوقالعاده هم دارد. شما را از شر استرسهایی که از ترس خواب ماندن به سراغ شما میآید نجات میدهد! در حقیقت دانشمندان با بررسی این هورمون در بین کسانی که میدانستند توی فلان ساعت خاص باید بیدار شوند، و کسانی که بدون هشدار قبلی در آن ساعت بیدار شدند به این نتیجه رسیدند. میزان آدرنوکورتیکوتروپین در دسته اول بسیار بیشتر بود. فکر کنم شما هم به نکته جذاب این قضیه پی بردهاید!
مشکل اصلی این است که زندگی قبل از ما هم جریان داشته و ما را هم مانند دیگران در مسیرش با خود می برد و این در حالی است که ما تازه در ابتدای یادگیری و کسب معلومات لازم برای زندگی هستیم و تنها امیدواریم که روزی به همه ی جوانب دست پیدا کنیم ، پس بطور منطقی دانش ما همیشه عقب تر از زندگی است.
در اینجا به درسهایی از زندگی اشاره کرده ایم که براحتی می توانید از آنها بهره بگیرید :
این بدان معنی است که خیلی از مردم خود را درگیر استرس و به انجام رساندن کارهای بی ارزش می کنند که در نهایت در مقابل اهداف اصلی زندگی ، هیچ ارزشی ندارند وقتی آنقدر خود را درگیر این مسائل کوچک می کنیم دیگر جایی برای نیل به آرزوهایمان باقی نگذاشته ایم و از لحظات خود هیچ لذتی نمی بریم.
فقط بگویید "هرگز" و بعد ببینید چه اتفاقی می افتد . برای مقابله با گره هایی که زندگی در مسیر شما قرار داده است ، تنها با ذهنی باز و
خوش بین ، به آنها خوش آمد بگویید !!
بله تصور این است که تکرار این کلمه اعتماد به نفس را بالا می برد. ولی خوب! بیشتر وقتها همه ی آن چیزیی که در مورد خود با تکرار " من " توضیح و تعریف می کنید، واقعیت ندارد! اینکه یک نفر دائما" از خود و فضایل خود تمجید و تفسیر کند ، بسیار خسته کننده و یکنواخت است . این حالت "خود محوری " است نه "اعتماد به نفس "
اهمیت روابط اجتماعی بسیار مهم تر از درجات مادی است که هر کدام از ما در
مسیر آرزوها به آنها می رسیم. بدون محبت و عشق و حمایت خانواده و دوستان در زندگی ، موفقیت های مادی ، خیلی لذت بخش نخواهد بود. با ایجاد تعادل در ملاک های برتری و ارزش های خود ، از ثبات زندگی بیشتری بهره خواهید برد.
رضایت و راحتی ذهن شما تنها به عهده خودتان است ! بله ، روابط اجتماعی ، زندگیمان را پر بار تر می کند ، اما خوب ، شاید این روابط به تنهایی باعث
شادکامی و رضایت شما نشود.
کمالات برای هر شخص زیباست . کلام و اعمال نیک ، به دنبال خود ، اعتماد و
اطمینان دوستان را در پی دارد . برای رسیدن به این درجه ، تلاش کنید .
انسان جایز الخطاست ، همه ما اشتباه میکنیم ، ولی با کینه توزی و یادآوری صدمات گذشته ، تنها این خودمان هستیم که از زندگی لذت نمی بریم نه دیگران !!
با خوشرویی و تبسم ، دردهای خود را درمان کنید.
سلامتی خود را دست کم نگیرید . با رعایت این نکات ، از وضعیت جسمی ایده آل خود ، لذت ببرید .
هرگز تسلیم نشوید و به دنبال رسیدن به آرزوها و اهداف خود تلاش کنید.
از تلویزیون کناره گیری کنید و با ورزش ، مطالعه و یادگیری ، ذهن خود را فعال کنید.
هر کسی در زندگی ممکن است بارها و بارها شکست بخورد. شکست آموزنده است به ما یاد می دهد که چطور متواضع باشیم و راه درست تری را برای جبران آن انتخاب کنیم . توماس ادیسون با شکستهای متمادی توانست به هدف خود برسد ، او می گفت :" من شکست نخوردم ، تنها ده ها هزار راه را امتحان کردم که برایم مفید نبود ! و به نتیجه نرسید !"
یکی از بودائیات پیر چنین می گوید :" یک مرد دانا کسی است که از اشتباهات خود درسی نیک بیاموزد و اما داناتر کسی است که از اشتباهات دیگران درس عبرت بگیرد".
زندگی کوتاه است و پایان آن نامعلوم . پس سعی کنید محبت کنید تا محبت ببینید .
همواره سعی کنید بهترین و مهربان ترین همسر ، رفیق و حتی مهربانترین و بهترین رئیس باشید ، تا زمان وداع با این دنیا به دنیایی زیباتر دست یابیم. 1- طبق گفته ی Richard Carlson " چیزهای بی ارزش را نچشید " ، 2-"زندگی غیر قابل پیش بینی است " و ممکن است هر لحظه شما را در شیب وفراز قرار دهد " . 3- خسته کننده ترین واژه در هر زبان " من " است . 4-انسانیت مهم تر از مادیات است . 5- به غیر از خودتان ، هیچ کس دیگر نمی تواند شما را راضی کند ! 6- درجه ی کمال و شخصیت 7- بیاموزید که خود ، دیگران و حتی دشمنان خود را ببخشید. 8- "خنده" داروی هر "درد" است . 9- تغذیه خوب ، استراحت ، ورزش و هوای تازه ، را فراموش نکنید. 10- اراده ای مصمم ، شما را به هر چیزی که می خواهید ، می رساند . 11- تلویزیون ، ذهن ما را بیشتر از هر چیزی نابود می کند ! 12- شکست را بپذیرید . 13- از اشتباهات دیگران درس عبرت بگیرید . 14- از محبت به دیگران دریغ نکنید . 15- آنچنان زندگی کنید که گویی روز آخر عمرتان است
1- به تماشای غروب آفتاب بنشینید.
2- بیشتر بخندید.
3- کمتر گله کنید.
4- با تلفن کردن به یک دوست قدیمی، او را غافلگیر کنید.
5- هدیههایی که گرفتهاید را بیرون بیاورید و تماشا کنید. شاید برایتان قابل استفاده باشند.
6- دعا کنید.
7- در داخل آسانسور با آدمها صحبت کنید.
8- هر از گاهی نفس عمیق بکشید.
9- لذت عطسه کردن را حس کنید.
10- قدر این که پایتان نشکسته است را بدانید.
11- زیر دوش آواز بخوانید.
12- با بقیه فرق داشته باشید.
13- کفشهایتان را عوضی پایتان کنید و به خودتان بخندید.
14- به دنیای بالای سرتان خیره شوید.
15- با حیوانات بازی کنید.
16- کارهای برنامهریزی نشده انجام دهید. برای انجام آن در همین آخر هفته برنامهریزی کنید!
17- برای کاری برنامهریزی کنید و آن را درست طبق برنامه انجام دهید. البته کار مشکلی است!
18- از تناقضات لذت ببرید.
19- دستان خود را در آسمان تکان دهید.
20- در حوض یا استخری که ماهی دارد شنا کنید، کنار آنها.
21- از درخت بالا بروید.
22- هر موقع از خانه بیرون رفتید (در حال رفتن به کلاس) یکبار دور خودتان بچرخید.
23- به دیگران بگوئید که خوشگل شدهاند.
24- مجموعهای از یک چیز (تمبر، برگ، سنگ، جغد، …) برای خودتان جمعآوری کنید.
25- هر وقت که امکانش وجود داشت پابرهنه راه بروید.
26- آدم برفی یا خانه ماسهای بسازید.
27- بدون آن که مقصد خاصی داشته باشید پیاده روی کنید.
28- وقتی تمام امتحاناتتان تمام شد، برای خودتان یک بستنی بخرید و با لذت بخورید.
29- جلوی آینه شکلک در بیاورید و خودتان را سرگرم کنید.
30- فقط نشنوید، سعی کنید گوش کنید.
31- رنگهای اصلی را بشناسید و از آنها لذت ببرید.
32- وقتی از خواب بیدار میشوید، زنده بودنتان را حس کنید.
33- زیر باران راه بروید.
34- تا جایی که میتوانید بالا بپرید.
35- نرمش کنید. حتی قبل از خواب
36- کمتر حرف بزنید و بیشتر بگوئید.
37- قبل از آن که مجبور به رژیم گرفتن بشوید، حرکات ورزشی انجام دهید.
38- بازی شطرنج را یاد بگیرید.
39- کنار رودخانه یا دریا بنشینید و در سکوت به صدای آب گوش کنید.
40- هرگز شوخ طبعی خود را از دست ندهید.
برایان تریسی» مشاور و روانشناس بزرگ و یکی از معتبرترین مراجع صاحبنظر جهان در زمینهی موفقیت و پیشرفت و همچنین نویسندهی کتاب معروف «قورباغه را بخور» میباشد.
«تریسی» در طی ۳۰سال، به ۸۰کشور دنیا سفر کرده است تا دلایل حقیقی این پرسش را بیابد که «چرا وقایع بهصورتی که هستند، اتفاق میافتند؟» او پاسخها را بهصورت قوانینی خلاصه کرد که سالهای زیادی است در دنیا، افراد مختلف با بهکار گرفتن این اصول و قوانین، به موفقیت و خوشبختی در زندگی خود رسیدهاند.
آنچه در زیر میخوانید، خلاصهای از این قانونها میباشد.
۱ )قانون علت و معلول:
هر چیز به دلیلی رخمیدهد. برای هر علتی، معلولی هست و برای هر معلولی، علت یا علتهای بهخصوصی وجود دارد، چه از آنها اطلاع داشته باشید چه نداشته باشید.
چیزی به اسم اتفاق وجود ندارد. در زندگی هر کاری را بخواهید، میتوانید انجام دهید به شرط آنکه:
- تصمیم بگیرید دقیقا ًچه میخواهید.
- همانکاری را انجام دهید که کسانیکه در این راه موفق شده اند، انجام دادهاند.
۲) قانون ذهن:
همهی علت و معلولها، ذهنی هستند. افکار شما تبدیل به واقعیت میشوند. افکار شما آفرینندهاند. شما تبدیل به همان چیزی میشوید که دربارهی آن بیشتر فکر میکنید. همیشه دربارهی چیزهایی فکر کنید که بهطور واقعی طالب آنها هستید و از فکرکردن دربارهی چیزهایی که خواستار آنها نیستید، اجتناب کنید.
۳) قانون عینیتیافتن ذهنیات:
دنیای پیرامون شما، تجلی فیزیکی دنیای درون شماست. کار شما در زندگی، این است که زندگی مورد علاقهی خود را در درون خلق کنید. زندگی ایدهآل خود را با تمام جزئیات آن مجسم کنید و این تصویر ذهنی را تا زمانیکه در دنیای پیرامونتان تحقق پیدا کند، حفظ کنید.
۴) قانون رابطهی مستقیم:
زندگی بیرونی شما، بازتاب زندگی درونیتان است. بین طرز فکر و احساسات درونی شما از یکطرف و عملکرد و تجارب بیرونی شما از طرف دیگر، رابطهای مستقیم وجود دارد. روابط اجتماعی، وضعیت جسمانی، شرایط مالی و موفقیت اجتماعی شما، بازتاب دنیای درونیتان است.
۵ ) قانون باور:
هر چیزی را که عمیقاً باور داشته باشید، برایتان به واقعیت تبدیل میشود. شما آنچه را که میبینید، باور نمیکنید بلکه آنچیزی را میبینید که قبلاً بهعنوان یک باور انتخاب کردهاید. پس باید :
- باورهای محدودکنندهای را که مانع موفقیت شما هستند، شناسایی کنید.
- آنها را از بین ببرید.
۶ ) قانون ارزشها:
نحوهی عملکرد شما، همیشه با زیربناییترین ارزشها و اعتقادات شما هماهنگ است. ارزشهایی که واقعاً به آنها اعتقاد دارید، ادعاهای شما نیست بلکه گفتهها، اعمال و انتخابهای شما بهویژه در هنگام ناراحتی و عصبانیت است.
۷ ) قانون انگیزه:
هرچه میگویید یا انجام میدهید، از تمایلات درونی، خواستهها و غرایز شما سرچشمه میگیرد. اینکار ممکن است بهصورت خودآگاه یا ناخودآگاه انجام شود.
رمز موفقیت دو چیز است:
- تعیین اهداف و برنامهریزی برای آنها
- مشخصکردن انگیزهها
۸ ) قانون فعالیت ذهن ناخودآگاه:
ناخودآگاه شما موجب میشود همهی گفتهها و اعمالتان، مطابق با الگویی انجام پذیرد که با تصویر ذهنی و باورهای زیربنایی شما هماهنگ است. ذهن ناخودآگاه شما، بسته به اینکه چگونه آنرا برنامهریزی کنید، میتواند شما را بهپیش ببرد و یا از پیشرفت بازدارد.
۹ ) قانون انتظارات:
اگر با اعتمادبهنفس، انتظار وقوع چیزی را داشته باشید، در جهان پیرامونتان، امکان وقوع پیدا میکند. شما همیشه هماهنگ با انتظاراتتان عمل میکنید و انتظارات شما، بر رفتار و طرز برخورد اطرافیانتان تأثیر میگذارد.
۱۰ ) قانون تمرکز:
هر چیزی که ذهن خود را به آن مشغول سازید، در زندگی واقعیت پیدا میکند. هر چیزیکه روی آن تمرکز کنید و مرتب به آن فکر کنید، در زندگی واقعی شکل میگیرد و گسترش پیدا میکند. بنابراین باید فکر خود را بر چیزهایی متمرکز کنید که در زندگی، واقعاً طالب آنها هستید.
۱۱ ) قانون عادت:
دستکم ۹۵درصد از کارهایی که انجام میدهید، از روی عادت است، خواه عادتهای مفید و خواه عادتهای مضر. شما میتوانید عادتهایی که موفقیتتان را تضمین میکند، در خود پرورش دهید؛ به اینصورت که تا هنگامیکه رفتار مورد نظر، بهصورت غیرارادی انجام نشود، تمرین و تکرار آگاهانه و مداوم آن را ادامه دهید.
۱۲ ) قانون جذب:
شما بهطور مرتب افکار، ایدهها و موفقیتهایی را که با افکار غالب شما هماهنگ هستند، به خود جذب میکنید؛ خواه افکار منفی و خواه افکار مثبت. شما میتوانید بهتر از اینکه هستید، باشید. ثروتمندتر از اکنون باشید و تواناییهای بیشتری داشته باشید چون میتوانید افکار غالب خود را تغییر دهید.
۱۳ ) قانون انتخاب:
زندگی شما، نتیجهی انتخابهای شما تا این لحظه است. چون همیشه در انتخاب افکار خود آزاد هستید، کنترل کامل زندگیتان و تمامی آنچه برایتان اتفاق میافتد نیز در دست شماست.
۱۴ ) قانون تفکر مثبت:
برای موفقیت و شادی در تمام جنبههای زندگی، تفکر مثبت، امری ضروری است. شیوهی تفکر شما، نشاندهندهی ارزشها، اعتقادات و انتظارات شماست.
۱۵ ) قانون تغییر:
تغییر، غیرقابل اجتناب است و چون با دانش روزافزون و تکنولوژی رو به پیشرفت هدایت میشود، با سرعتی غیرقابل قیاس با گذشته، در حال حرکت است. کار شما این است که استاد تغییر باشید نه قربانی آن.
۱۶ ) قانون کنترل:
اینکه تا چه حد در مورد خودتان مثبت فکر میکنید، بستگی به این دارد که فکر میکنید تا چه حد زندگیتان را تحت کنترل دارید. سلامتی، شادی و عملکرد عالی، از طریق کنترل کامل افکار، اعمال و شرایط پیرامونتان بهوجود میآید.
۱۷ ) قانون مسؤولیت:
هرجا که هستید و هرچه که هستید، بهخاطر آن است که خودتان اینطور خواستهاید. مسؤولیت کامل آنچه که هستید، آنچه که بهدست آوردهاید و آنچه که خواهید شد، بر عهدهی خود شماست.
۱۸ ) قانون پاداش:
عالم در نظم و تعادل کامل بهسر میبرد. شما همیشه پاداش کامل اعمالتان را میگیرید. همیشه از همان دست که میدهید، از همان دست هم میگیرید. اگر از عالم بیشتر دریافت میکنید، به این دلیل است که بیشتر میبخشید.
۱۹ ) قانون خدمت:
پاداشهایی که در زندگی میگیرید، با میزان خدمتتان به دیگران، رابطهی مستقیم دارد. هرچه بیشتر برای بهبود زندگی و سعادت دیگران، کار و مطالعه کنید و تواناییهای خود را افزایش دهید، در عرصههای مختلف زندگی خود نیز پیشرفت میکنید.
۲۰ ) قانون تأثیر تلاش:
همهی امیدها، رؤیاها، هدفها و آرمانهای شما، در گرو سختکوشی شماست. هرچه بیشتر تلاش کنید، بخت و اقبال بهتری پیدا میکنید. هیچ راه میانبری وجود ندارد
کاری را به تازگی آغاز کرده اید ولی احساس خستگی می کنید. چه اولین کار شما باشد و چه شغلتان را تغییر داده باشید، به هر حال وارد این حرفه شده اید و احساس می کنید گیر افتاده اید. کارها به نظرتان ملالت آور، خسته کننده و تکراری می آید و زمانتان را نمی توانید آنطور که دوست دارید بگذرانید.
قبل از اینکه برگه ی استعفای خود را امضا کنید، مدتی وقت صرف کنید و به درستی درمورد کارتان فکر کنید. فرصتی هم به این کار بدهید. شاید آنقدرها هم که فکر میکردید خسته کننده نباشد.
راه حل های کوتاه مدت
۱- کارهای روزانه تان را یادداشت کنید
همه ی کارهایی را که تا قبل از اتمام زمان کاری می بایست انجام دهید یادداشت کنید. و با انجام هر کار کنارش تیک بزنید. با این کار زمان برایتان سریعتر می گذرد و شما از کارهایی که انجام داده اید به خوبی اطلاع می یابید. این کار در مواقعی هم که اطرافیان می گویند شما سریعتر از سایر کارمندان کار نمی کنید بسیار کمک کننده است زیرا نشان می دهد که کارهایتان را کامل و به سرعت انجام داده اید.
۲- طالب کار بیشتری باشید
با رئیس خود رک و راست باشید و از او کار بیشتری طلب کنید و مسئولیت های خود را بیشتر کنید. اگر در شرکت شما کارها به صورت گروهی انجام می گیرد، می توانید کارهایتان را با همکارانتان جابه جا کنید. یا اینکه به همکارانتان در انجام کارها کمک کنید. اما همیشه مراقب باشید که همکارانتان با انداختن کارهایشان گردن شما سوء استفاده نکنند. حتماً در این مواقع رئیس را در جریان کارها بگذارید.
۳- برای کارهایی که در حیطه ی مسئولیت شما نیست هم داوطلب باشید
در کمیته ی اجتماعی شرکتتان نام نویسی کنید. با این کار می توانید در کارهای فوق برنامه هم شرکت داشته باشید که شما را سرگرم نگاه خواهد داشت. در هر زمینه ای که می توانید، استعدادها و مهارت هایتان را نشان دهید.
۴- به کارهایتان ارزش دهید
به رئیس خود نشان دهید که چه توانایی هایی دارید. برای این منظور، کارهای اضافه بر سازمان انجام دهید. اما نه طوری که رئیس فکر کند قصد خودنمایی دارید. این کارها را بدون اینکه کسی از همکارانتان متوجه شود انجام دهید، فقط رئیس از این کار اطلاع داشته باشد. بعد که رئیس با پیشنهادتان موافقت کرد، چند روز بعد کار را به او تحویل دهید. با این کارها می توانید توانایی ها و علاقه خود را بالاتر برده و خستگی و بیحوصلگی را از خود دور کنید.
۵- ابتکار به خرج دهید و کار جدیدی را شروع کنید
همیشه شروع کننده شما باشید. پیشنهاد کارها و پروژه های جدید بدهید. این مطالب را با دست اندرکاران مربوطه در میان بگذارید. هدفتان این باشد که علاقه ی خود را به کار کردن نشان دهید، اما نگذارید دیگران بد به شما نگاه کنند و فکر کنند با این کارها قصد خودنمایی دارید.
۶- دیدگاهتان را درمورد کارتان تغییر دهید
در هر پستی که کار می کنید، سعی کنید نگاه خوبی به کارتان داشته باشید. کار خود را دست کم نگیرید. اگر در قسمت اینترنت شرکت هستید، خود را رابط حیاتی به زنجیره ی ارتباطات بدانید. اگر در قسمت جوابگویی به تلفن ها هستید، خود را یکی از موثرترین افراد اداره بدانید که رضایت مشتریان را جلب می کند. در هر پستی، نقش خود را در پیشبرد اهداف شرکت موثر بدانید. با این طرز تفکر کار خود را بهتر انجام خواهید داد و به سرعت ترفیع پیدا می کنید.
۷- از زمان استراحتتان بهترین استفاده را ببرید
اگر می بینید که کار باعث خستگیتان شده است، کمی استراحت کنید. همراه چند تن از دوستان به کافه تریای شرکت رفته و چای یا قهوه ای بنوشید. از ساعات استراحت خود نهایت استفاده را ببرید تا خستگیتان را کاملاً از تنتان بیرون کند و بتوانید دوباره با انرژی کارتان را دنبال کنید.
راه حل های طولانی مدت
۸- در مورد شرکت محل کارتان بیشتر بدانید
سعی کنید اطلاعات بیشتری در مورد شرکت کسب کنید. از همکارانتان در این زمینه سوال کنید. از روابط شرکت آگاهی پیدا کنید. همکارانتان را بشناسید و از سیاست ها و خط مشی شرکت آگاهی یابید.
۹- آموزش های خود را بالاتر ببرید
از حالت یکنواخت همیشگی بیرون بیایید و دانش خود را در زمینه ی حرفه تان بالاتر ببرید. همینطور که از نردبان ترقی بالا می روید، زمان برایتان لرزش زیادی پیدا می کند. بنابراین سعی کنید معلومات و علم خود را در کاری که انجام می دهید افزایش دهید.
۱۰- مربی داشته باشید
در هر مرحله ای از کارتان، خوب است که برای خود مربی پیدا کنید تا شما را در انجام کارهایتان راهنمایی کند. او می تواند به شما کمک کند تا این صنعت را بهتر درک کنید و در کارتان موفق تر باشید.
هشیار باشید و مثبت فکر کنید
هر کس باید در جایی شروع کند. ممکن است از خود انتظار داشته باشید که کاری مهمتر و چالش برانگیزتر داشته باشید اما شکایت نکنید. از منفی بافی در مورد کارتان دوری کنید، و سعی کنید که بهترین استفاده را از موقعیت فعلیتان ببرید. آگاهی هایتان را افزایش دهید و مهارت هایتان را توسعه دهید. در حد توانایی هایتان کار کنید و به زودی خواهید دید که خستگی و ملالت ناپدید می شود.
آنقدر عشق آرام از قلبم سفر کرد
حتی نفهمیدم که کی قلبم تهی شد
در آسمان قلب من خورشید افسرد
در پیش چشمانم جهان خاکستری شد
باران شوق و آرزو دیگر نبارید
دیگر گلی در باغ دل هرگز نرویید
عطر اقاقی در مشام من نپیچید
قلبم برای هیچ کس دیگر نلرزید
قلبم برای هیچ کس دیگر نلرزید
نظرات ()